تبلیغات
بصیرت آخرالزمانی

تعلیم و تربیت بر پایه آزادی عقل

قرآن

مساله مهم دیگری که می بایست در طراحی و ترسیم نظام آموزشی و تربیتی مورد تاکید و توجه جدی قرار گیرد، آزادسازی عقل از تحدید و تهدید قضاوت مردم است. این یک بیماری عمومی است «که اغلب افراد کم و بیش گرفتارش هستند. مثلاً انسان یک لباسی را برای خودش انتخاب کرده و تشخیصش این است که رنگ خوبی را انتخاب کرده. بعد یکی می آید می گوید: این رنگ مزخرف چیست که انتخاب کرده ای؟! آن دیگری هم همین را می گوید. کم کم خود آدم اعتقاد پیدا می کند که [انتخاب درستی نداشته]» (همان، ص 49) نظرش عوض می شود این مشکل در تصمیم گیری های بسیاری از افراد جامعه دیده می شود. به عقل و اندیشه و معیارها و ملاک های صحیح انتخاب و تصمیم گیری توجه نمی کنند. تلقین و تذکر دیگران اگر چه برخلاف منطق و عقل باشد در ذهن و زندگی افراد کم مایه و ضعیف تاثیر گذاشته و عقل و اندیشه خود را تعطیل می کنند.

«مطلب دیگر مساله آزاد کردن عقل است از حکومت تلقینات محیط و عرف و عادات و به اصطلاح امروزی ها سنت ها و عادت های اجتماعی ... قرآن اساسش بر مذمت کسانی است که اسیر تقلید و پیروی از آباء و گذشتگان هستند و تعقل و فکر نمی کنند تا خودشان را از این اسارت آزاد بکنند. هدف قرآن از این مذّمت چیست؟ هدف قرآن تربیت است. یعنی در واقع می خواهد افراد را بیدار کند که معیار و مقیاس باید تشخیص و عقل و فکر باشد نه صرف اینکه پدران ما چنین کرده اند ما هم چنین می کنیم.»(تعلیم و تربیت مرتضی مطهری ، ص 46)

... همه پیغمبران با این مشکل مواجه بوده اند. مشکل تقلید اقوام از گذشتگان شان. و پیامبران برعکس عقل مردم را بیدار می کردند و می گفتند فکر کنید... آیا اگر پدرانتان عقل شان به جایی نمی رسید و چیزی نمی فهمیدند باز هم باید از آنها پیروی بکنید؟» (تعلیم و تربیت مرتضی مطهری ، ص 47)

یکی دیگر از لوازم قطعی نظام آموزشی و تربیتی اسلام، آزاد نمودن عقل از غرض ورزی ها و تعصبات بیجا و غرور و جمود است. دمیدن روح علم بر پیکر عالم و معلم و سیستم تعلیم و تربیت، موجب رشد و توسعه مولفه ممتاز حقیقت جویی در جامعه انسانی خواهد شد

آزادی عقل از حکومت عدد

خداوند در سوره انعام آیه 116تبعیت از اکثریت را مورد نکوهش قرار داده می فرماید: «اگر اکثر مردم زمین را پیروی کنی تو را از راه حق منحرف می کنند.» دلیلش این است که اکثر مردم پیرو گمان و تخمین اند نه پیرو عقل و علم و یقین و به تارهای عنکبوتی گمان خودشان چسبیده اند. (تعلیم و تربیت مرتضی مطهری ، ص 48)

«خلاصه آزادی از حکومت عدد و این که اکثر و اکثریت نباید ملاک باشد.»(همان، ص 48) نباید معیار و ملاک تشخیص صحیح از سقیم و درست از نادرست نظر اکثر مردم باشد... .» فرض کنید به یک دو راهی می رسیم. اکثریت مردم و انبوه جمعیت را می بینیم که راهی را انتخاب کرده اند، اقلیتی هم راه دیگری را در پیش گرفته و می روند. آدم وحشتش می گیرد، می گوید، ما هم از همان راه اکثریت می رویم. هر چه به سر آنها آمد به سر ما هم می آید.»(همان، ص 49) این است که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: هرگز در راه هدایت به دلیل اینکه در آن راه و جاده افراد کمی هستند وحشتشان نگیرد: لا تستو حشوا فی طریق الهدی لقلة اهله.(نهج البلاغه، خطبه 201)

آزادی عقل از قضاوت مردم

بنابراین آزادسازی عقل از دخالت قضاوت دیگران و تکیه بر معیارهای صحیح تصمیم گیری را نباید در ساماندهی نظام تعلیم و تربیت اسلامی نادیده انگاشت و تحت تأثیر تلقینات و تبلیغات دیگران واقع شد.

در تعلیم و تربیت باید به متعلّم روح علمی داد. یعنی نباید توجه فقط به این باشد که او دانا بشود، بلکه همچنین باید کاری کرد که روح حقیقت جویی و عاری از بیماری هایی که انسان را از حالت حقیقت جویی منحرف می کند یعنی تعصب ها، جمودها، غرورها و تکبرها در او پدید آید. اینها را باید دور کرد تا متعلم با روح علمی بار بیاید

آزادی عقل از غرض و غرور

غرور

یکی دیگر از لوازم قطعی نظام آموزشی و تربیتی اسلام، آزاد نمودن عقل از غرض ورزی ها و تعصبات بیجا و غرور و جمود است؛ دمیدن روح علم بر پیکر عالم و معلم و سیستم تعلیم و تربیت، موجب رشد و توسعه مولفه ممتاز حقیقت جویی در جامعه انسانی خواهد شد.

مقصود از روح علمی دخالت ندادن امیال و اغراض شخصی در فرآیند علم آموزی و حقیقت جویی است. «خدا تضمین کرده است که افراد بی غرض حقیقت جو را رهبری کند: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین.(سوره عنکبوت آیه 69) اصلاً روح علمی همین است. روح علمی یعنی روح حقیقت جوئی، روح بی غرضی، و طبعاً روح بی تعصبی، روح خالی از جمود و روح خالی از غرور، وقتی انسان روایات زیادی را که در موضوع علم وارد شده است مطالعه می کند می بیند چقدر تکیه شده است روی این مطلب که یک عالم نباید تعصب داشته باشد، نباید جمود و تجزّم داشته باشد که هر چه من تشخیص دادم لیس الاّ، و فقط همین است... بلکه باید به اصل "و ما اوتیتم من العلم الاّ قلیلً (اسراء/ 85) مخصوصاً توجه داشته باشد که آنچه ما از حقیقت می دانیم بسیار کم است... [کسی که] روح علمی دارد که از دلیل به مدعا می رود ... ما فرزند دلیل هستیم، هر جا دلیل برود دنبال آن می رویم. دلیل، او [عالم و طالب علم] را به سوی مدّعا می کشاند. ولی نقطه مقابل این است که انسان از مدّعا می رود به دلیل، یعنی اوّل مدّعا را انتخاب می کند بعد می رود برای آن دلیل پیدا کند. طبعاً آن دلیل های پیدا کردنی، دلیل های ساختگی و تراشیدنی است و دلیل تراشیدنی دیگر دلیل واقعی نیست و منشأ گمراهی انسان می شود.»(تعلیم و تربیت مرتضی مطهری ، ص 52 و 53)

«بنابراین در تعلیم و تربیت باید به متعلّم روح علمی داد. یعنی نباید توجه فقط به این باشد که او دانا بشود، بلکه همچنین باید کاری کرد که روح حقیقت جویی و عاری از بیماری هایی که انسان را از حالت حقیقت جویی منحرف می کند یعنی تعصب ها، جمودها، غرورها و تکبرها در او پدید آید. اینها را باید دور کرد تا متعلم با روح علمی بار بیاید.»(تعلیم و تربیت مرتضی مطهری ، ص 54)




برچسب ها : تعلیم و تربیت بر پایه آزادی عقل , آزادی عقل از غرض و غرور , آزادی عقل , غرض و غرور , آزادی عقل از قضاوت مردم , آزادی عقل از حکومت عدد ,

مطلبی هم راجع به علم عرض بكنم و بحث را خاتمه بدهم. این هم مطلبی است كه از آیات و روایات خود ما استفاده می شود و اینها را ما باید در فصول تعلیم و تربیت اسلامی ذكر كنیم. این تعبیر در یكی از نوشته های خودم- فكر می كنم در كتاب امدادهای غیبی- است كه فرق است میان عالم بودن و روح علمی داشتن. ای بسا افرادی كه روح علمی دارند ولی عالم نیستند و ای بسا كسانی كه عالمند و روح علمی ندارند. عالم واقعی آن كسی است كه روح علمی توأم باشد با علمش. مقصود از روح علمی چیست؟ مقصود این است: علم اساسا از غریزه حقیقت جویی سرچشمه می گیرد.
خداوند انسان را حقیقت طلب آفریده است؛ یعنی انسان می خواهد حقایق را آنچنان كه هستند بفهمد، می خواهد اشیاء را همان طور كه هستند بشناسد و درك كند، و این فرع بر این است كه انسان خودش را نسبت به حقایق بی طرف و بی غرض نگاه دارد. اگر انسان خودش را بی غرض نگاه دارد و بخواهد حقیقت را آنچنان كه هست كشف كند نه اینكه بخواهد حقیقت آن طوری باشد كه او دلش می خواهد، [در این صورت او دارای روح علمی است. ] یك وقت(مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 713)انسان مدّعایی را پیش خودش فرض كرده، بعد می خواهد حقیقت آن جوری باشد كه او دلش می خواهد. این خودش منشأ گمراهی است. در آیات سوره نجم این مطلب هست كه یكی از منشأهای گمراهی افراد این است كه هوای نفس را [در تشخیص خود] دخالت می دهند و در نتیجه با ذهن غرض آلود وارد مطالعه مسائل می شوند. گفت:چون غرض آمد هنر پوشیده شد***صد حجاب از دل به سوی دیده شد
 «غرض مرد را احوَل كند» . انسان اگر بی غرضی خودش را نسبت به حقیقت حفظ كند- كه بسیار كار مشكلی است- خداوند او را هدایت می كند. خدا تضمین كرده است كه افراد بی غرضِ حقیقت جو را رهبری كند: وَ اَلَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اَللّهَ لَمَعَ اَلْمُحْسِنِینَ [1]. اصلاً روح علمی همین است. روح علمی یعنی روح حقیقت جویی، روح بی غرضی و طبعا روح بی تعصبی، روح خالی از جمود و روح خالی از غرور. وقتی انسان روایات زیادی را كه در موضوع علم وارد شده است مطالعه می كند، می بیند چقدر تكیه شده است روی این مطلب كه یك عالم نباید تعصب داشته باشد، نباید جمود داشته باشد، نباید تجزّم داشته باشد كه هرچه من تشخیص دادم لیس الاّ و فقط همین است.
یك عالم نباید غرور داشته باشد و خیال كند آنچه كه او دارد تمام علم همان است، بلكه باید به اصل «وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً [2]» مخصوصا توجه داشته باشد كه آنچه ما از حقیقت می دانیم بسیار كم است. نتیجه این است كه آن كه روح علمی دارد، از دلیل به مدّعا می رود. طلبه ها می گویند: نَحْنُ اَبْناءُ الدَّلیلِ [3]، نَمیلُ حَیْثُ یَمیلُ ما فرزند دلیل هستیم، هرجا دلیل برود دنبال آن می رویم. دلیل، او را به سوی مدّعا می كشاند. ولی نقطه مقابل این است كه انسان از مدّعا به دلیل می رود؛ یعنی اول مدّعا را انتخاب می كند، بعد می رود برای آن دلیل پیدا كند. طبعا آن(مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 714)دلیلهای پیداكردنی، دلیلهای ساختگی و تراشیدنی است و دلیل تراشیدنی دیگر دلیل واقعی نیست و منشأ گمراهی انسان می شود.
 عالمهای بزرگ كه روح علمی دارند، غرورشان خیلی كمتر است- و یا ندارند- نسبت به افراد كم بضاعتی كه روح علمی ندارند و چهار كلمه ای می دانند و خیال می كنند كه تمام علم همین است. در حدیثی هست كه: اَلْعِلْمُ عَلی ثَلاثَةِ اَشْبارٍ یعنی علم سه وجب است یا سه قطعه است یا سه مرحله است، اِذا وَصَلَ اِلَی الشِّبْرِ الاَْوَّلِ تَكَبَّرَ در مرحله اول تكبر به انسان دست می دهد، خیال می كند كه دیگر تمام حقایق عالم را می داند، وَ اِذا وَصَلَ اِلَی الشِّبْرِ الثّانی تَواضَعَ در مرحله دوم می فهمد كه نه، این طور هم نیست، می آید پایین و كوچك می شود، وَ اِذا وَصَلَ اِلَی الشِّبْرِ الثّالِثِ عَلِمَ اَنَّهُ لایَعْلَمُ شَیْئا و در مرحله سوم می فهمد كه نسبت به آنچه باید بداند هیچ نمی داند. بنابراین در تعلیم و تربیت باید به متعلّم روح علمی داد؛ یعنی نباید توجه فقط به این باشد كه او دانا بشود، بلكه همچنین باید كاری كرد كه روح حقیقت جویی (و عاری از بیماریهایی كه انسان را از حالت حقیقت جویی منحرف می كند یعنی تعصبها، جمودها، غرورها و تكبرها) در او پدید آید. اینها را باید دور كرد تا متعلّم با روح علمی بار بیاید.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 715

[1] - . عنكبوت/69 [و كسانی را كه در راه ما تلاش كنند، به راههای خودمان هدایت می كنیم و خدا با نیكوكاران است. ]
[2] - . اسراء/85
[3] - . البته این ادعاست. حالا كی چنین باشد و كی نباشد با خداست.



برچسب ها : شهید مطهری , روح علمی از نظر شهید مطهری , روح علمی - شهید مطهری , روح حقیقت جویی , روح خالی از جمود , روح خالی از غرور , روح بی غرضی ,

صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ]








نظام تمدن نوین اسلامی