تبلیغات
بصیرت آخرالزمانی

حسین ملانوری

مدرنیزاسیون عامل انقلاب

رابرت هایزر می گوید:«به نظر من، مقصر اصلی در سقوط دولت قانونی ایران، شخص شاه است. شاه كوشید روند صنعتی شدن را به شیوه قرن بیستم در صدر برنامه حكومت قرون وسطایی خود قرار دهد...

این فرضیه را بیشتر تحلیل گران غربی مطرح كرده اند و برخی از ایرانیان كه از این فرضیه پشتیبانی می كنند، در حقیقت استدلالهای غربیها را بازگو می كنند. طبق این نظر، شاه در 10 الی 15 سال آخر حكومتش دست به یك رشته اصلاحات عمیق اقتصادی - اجتماعی می زند. این اصلاحات به سرعت چهره ایران را از یك جامعه سنتی نیمه فئودال - نیمه صنعتی عقب مانده، به یك جامعه شبه اروپایی مدرن و صنعتی تبدیل می كند. اصلاحات ارضی، اعطاء حقوق اجتماعی و مدنی به زنان (حق شركت در انتخابات، حق طلاق) و مشاركت هر چه بیشتر آنان در امور اجتماعی، برخی از جنبه های این سیاستهاست. روند كلی سیاستهای مدرنیزه كردن سعی داشت تا الگوهای اجتماعی غربی را جایگزین ساختارهای سنتی مذهبی كند.
طرفداران این تز معتقدند كه كوششهای شاه در جهت تغییر ایران از یك جامعه عقب مانده به یك جامعه مدرن قرن بیستم، موجب پیدایش ناهنجاریهای عمیق اجتماعی گردید. به زعم آنان، اقشار و گروههای سنتی تمایلی به «مدرنیزه شدن» نداشتند و برای بسیاری از آنان این سیاستها نوعاً مغایر با باورها و اعتقادات سنتی شان بود؛ از این رو به تدریج در مقابل شاه صف آرایی كردند و در نهایت علم طغیان علیه نظامش برافراشتند. (1)
رابرت هایزر می گوید:
«به نظر من، مقصر اصلی در سقوط دولت قانونی ایران، شخص شاه است. شاه كوشید روند صنعتی شدن را به شیوه قرن بیستم در صدر برنامه حكومت قرون وسطایی خود قرار دهد [!] شاه می توانست حكومت خود را به صورتی تغییر دهد كه برای مردم مورد قبول تر باشد.» (2)

نقد و بررسی
در مورد این فرضیه باید به نكات زیر توجه كرد:
الف. اصولاً با در نظر گرفتن زمینه ذهنی كه نسبت به شاه در غرب وجود داشت، پیدایش این فرضیه چندان هم نباید تعجب آور باشد. طی سالیان متمادی بالاخص از سال 1342 به بعد، شاه در اذهان عمومی بسیاری از غربیها به عنوان رهبری مترقی مطرح شده بود كه با نهایت جدیت دست به یك سری اصلاحات اجتماعی و اقتصادی زده و چهره ایران را عوض كرده بود. البته این تصویر صرفاً به واسطه وجود اشتراك منافع بین شاه و غرب به وجود نیامده بود. این تصویر بیشتر به واسطه سیاستها، پروژه های اقتصادی و در مجموع صورت ظاهری ای كه ایران در سالهای آخر رژیم شاه به خود گرفته بود، پدید آمده بود. برای خارجیانی كه در آن دوران به ایران مسافرت كرده، در هتلهای مدرن اقامت گزیده و در پروژه های بزرگ اقتصادی و شركتهای خارجی یا مختلط ایرانی كار می كردند، ایران غالباً كشوری می نمود كه سریعاً در راه پیشرفت و مدرنیزه شدن قرار گرفته است.
آشنایی و تماس آنان با جامعه ایران همواره محدود به یك حاشیه كم عمق بود، بدون آنكه درك چندانی از مشكلات و ناهنجاریهای عمیق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی كشور به دست آورده باشند. بنابراین، تنها علتی كه برای بروز انقلاب به نظر آنان می رسید، این بود كه شاه در اجرای برنامه های «مترقیانه اش» به افراط رفته است. آنچه كه به خصوص این توهم را قوت می بخشید، نمودهای مذهبی نهضت و رهبری آن بود كه عملاً در دست روحانیون قرار داشت. (3) آنها روحانیت و مذهبیون را كهنه پرست و مخالف با پیشرفت قلمداد كرده، آنها را سدّ راه تكامل و پیشرفت اجتماعی - اقتصادی می دانستند، در حالی كه مخالفت روحانیت و اقشار مذهبی با رژیم شاه به خاطر آباد كردن كشور نبود، بلكه به خاطر اعمال یك سری سیاستهای ضد مذهبی و خلاف شرع بود.
ب. مخالفت با رژیم شاه، قبل از آنكه او برنامه های مدرنیزه كردنش را به اجرا درآورد، نیز وجود داشته است. قیام ملی 30 تیر سال 1331، فعالیتهای گسترده مخالفین طی سالهای 1339 تا 1342، قیام 15 خرداد سال 1342 و... همگی بیانگر این واقعیت هستند كه مخالفت با رژیم شاه حتی قبل از آنكه او دست به «اصلاحات مدرنش» بزند، وجود داشته است. مشكل اساسی «فرضیه مدرنیزه كردن» در این است كه ریشه های سیاسی، اجتماعی و مذهبی مخالفت با رژیم شاه را نادیده می گیرد. مقوله هایی نظیر اینكه مردم تا چه حد امنیت سیاسی، اجتماعی و حقوقی داشتند و اساساً میزان مشاركت مردم در حكومت چه مقدار بود و آنها تا چه حد احساس می كردند بر سرنوشت خویش حاكم اند، مورد توجه چندانی قرار نمی گیرد.


پی نوشت:
1) همان، صص 32 - 33.
2) مأموریت در تهران، رابرت هایزر، ص 315.
3) مقدمه ای بر انقلاب اسلامی، صص 33 - 34.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 75.






نظام تمدن نوین اسلامی