استاد سید محمدمهدی میرباقری


متن پیش‌رو ویرایش یافته سخنرانی استاد میرباقری برای گروهی از اعضای جامعه اسلامی دانشجویان است که برای استفاده خوانندگان عزیز تقدیم می‌شود.
تحول در علوم انسانی حرکتی سیاسی یا حرکتی فرهنگی؟
 
ضرورت ارتقاء فرهنگ عمومی به فرهنگ اسلامی
ما نیازمندیم كه فرهنگ عمومی جامعه و لایه‌های عمیق فرهنگ و به ویژه فرهنگ معیشت را به یك فرهنگ مذهبی تبدیل کنیم و این نیاز، ضرورتی فراتر از انقلاب اسلامی ایران دارد. چرا؟ چون اگر بر فرض محال انقلاب اسلامی هم نمی‌بود و یا در برابر امواج سلطه پایداری نکرده بود، درگیری اسلام و عقلانیت مدرن وجود داشت. 

مسأله عمیق‌تری در جهان وجود دارد که آن اصل انقلاب اسلامی است؛ البته نه مصداق خاص آن که انقلاب اسلامی ایران است؛ بلکه حركتی است كه نبی اكرم (ص) در ادامة حركت انبیاء و به عنوان نقطة کانونی حركت آنها آغاز كرده‌اند كه این حرکت حتماً باید جهانی شود و می‌شود؛ و در جهانی شدن، یکی از حوزه‌هایی را كه باید به تسلیم بکشاند، حوزة عقلانیت غیردینی است. بنابراین ایجاد یك عقلانیت مبتنی بر فرهنگ مذهب برای تأمین همة عرصه‌های نیازمندی بشر و از جمله معاش او، یك ضرورت است. 

اگر انقلاب اسلامی را هم یكی از نقطه‌های جوشش تحول در جهان و یكی از سرفصل‌های همان حركت اسلامی بدانیم، این انقلاب هم در ادامة راه نیازمند همین مطلب است و بدون ایجاد عقلانیت جدیدی به مقاصد متعالی نمی‌رسد.
در اصل اینکه دین باید در عرصه حیات اجتماعی سازوکارهای حرکت اجتماعی را نشان دهد با همه تفاهم داریم. اما در جزئیات آن اختلاف نظر وجود دارد. اندیشمندانی كه در فضای اسلامی زندگی می‌كنند وحقانیت اسلام را هم قبول دارند، در این که چرا و چگونه و تا كجا عقلانیت را باید متحول کرد، نظریات مختلفی دارند. 

نسبت بین تمایلات و عقلانیت
در طرف مقابل، نظام غرب یك جریان به هم پیوستة همه جانبه‌ای است كه به صورت هماهنگ طراحی شده است. و در ادامة راه خود تلاش كرده است كه منظومة برنامه‌ریزی خود را هماهنگ تر كند. مجموعه رفتارهای سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی غرب یك نظام رفتاری هماهنگ است. و با مجموعة مقدوراتش با اسلام در تقابل است. و به همین علت است كه ما در حوزة فرهنگ ناچار به درگیری هستیم. هرچند درگیری‌های عقلانی ازحوزة تمایلات شروع می‌شود؛ چون عقلانیت ابزار رسیدن به تمایلات است؛ یعنی انسان خواسته‌هایی دارد كه عقلانیتِ كاربردی راه رسیدن به آن تمایلات را فراهم می‌كند؛ در واقع نقشة راه درست می کند. خواسته، انگیزه و مقصد است و این نقشة راه است. 

شهید مطهری در این رابطة می‌فرمودند آن موتور و این چراغ است، منتهی این چراغ متناسب با آن موتور است؛ هم راهی را كه روشن می‌كند و هم نوری را كه می‌دهد نقشة رسیدن به آن انگیزه‌هاست؛ بنابراین نقطة تحول نقطة انگیزه‌ها و جهت است؛ زمانی كه آن انگیزه‌ها و جهت‌ها تغییر کند، به نقطة درگیری با عقلانیت قبلی و نقشه راه آن می‌رسیم؛ بنابراین درگیری از آنجا شروع می‌شود .

یكی از سرحلقه‌هایی كه ما می‌توانیم ضرورت بحث حركت علمی، جنبش نرم افزاری و تحوّل در علوم را دنبال كنیم توجه به درگیری‌های سیاسی است؛ با بررسی این نزاع ها روشن می‌شود که یكی از آسیب‌های ما آسیب در حوزة علوم و در حوزة عقلانیت است؛ یعنی چالش‌های سیاسی به جایی كشیده شده است كه این نقطه در حال ظهور است؛ چون ما انقلاب سیاسی را به وجود آورده و ادامه دادیم و دنبال مقاصد خود بودیم اما نقشة راه را از روی قطب نمای غرب كه عقلانیت آنهاست تنظیم کردیم. فکر می‌کردیم قطب‌نما، قطب نماست و ما هم با آن جهت یابی می‌كنیم. اما زمانی كه درگیری ما با جهت‌یابی‌های قطب‌نما بارز شدآن زمان معلوم می‌شود كه باید از نو فكری به حال قطب‌نماها كرد.
شرایط برای درگیری با عقلانیت غرب آماده است
الآن فضا به گونه‌ای است كه حتی بعضی از اندیشه‌وران دگراندیش نیز به این مطلب اشاره کرده‌اند البته حرف آنها حرف جدیدی نیست حرف خیلی عمیقی هم نیست حدود یك قرن است كه در دنیای اسلام این حرف بیان شده است و حدود سی، چهل سال است كه در كشورعمیق تر از این حرفها زده شده است؛ اما اکنون فضا برای ورود به این میدان فرهنگی آماده است. نقطة تعارض، جریان درگیری با عقلانیت غرب است؛ انتخابات اخیر صحنه درگیری دو تفکر و گامی برای عبور از جریان مادی بود. 

سكولارها می‌خواستند عقلانیت سكولار را در جامعه حاکم كنند. اصلاح طلبان و طرفداران اصلاحات نیز همین را می‌خواستند اما انقلاب اسلامی و امت حزب الله نپذیرفتند و نمی‌پذیرند. 

آمیختگی انگیزه و انگیخته
اما از این فضا باید استقبال کرد؛ چون درگیری سیاسی به میدان فرهنگ كشیده شده است و این همان جایی است كه انگیزه سازی می‌شود. یعنی تا زمانیكه ما متوجه نشویم كه ارزش‌های اسلامی با عقلانیت غرب تأمین نمی‌شود،
انقلاب اسلامی در جنگ فرهنگی با غرب پیروز بوده است چون هویت اسلامی ملتهای مسلمان را احیاء كرده است. هویت فطری ملتهای دیگر را هم احیاء كرده است. هویتی كه مسخ، استخفاف و جعلی شده بود را مغلوب و یك هویت اصیل را احیاء كرده است؛ این احیاء هویت احیاء همة ارزشها و سنن است.
این قطب نما نقشة راه را به ما نمی‌دهد؛ مثلاً ما می‌خواهیم به مكه برویم اما این قطب‌نما ما را به بازار بورس می‌برد و این همان راهی است كه به معبد سرمایه‌داری می‌انجامد. مردمی كه می‌خواهند انقلابی حركت كنند، ناگهان سر از معاملات اقتصاد سرمایه‌داری در می‌آورند و همة انگیزه‌های الهی در این میدان مسابقه قربانی می‌شود. این خاصیت این قطب‌نماست؛ این قطب‌نما قبله‌نما نیست. ادعای ما این است كه: عقلانیت و نقشه راه متناسب با اهداف و آرمان ریخته می‌شود نه اینكه نسبیت بین ابزار نقشه‌كشی، انگیزه‌ها، جهت‌ها و تمایلات نیست. این همان دعوای آمیختگی انگیخته و انگیزه‌ها است. 

عقلانیت و روشهای عقلانی روشهای توأم با انگیزه هستند و انگیزه‌ها در انگیخته‌ها اثر دارند. 

درگیری اصلی در میدان فرهنگی است نه سیاسی
جریانی در كشور وجود دارد كه در ظاهر یك جریان سیاسی است اما در عمق یك جریان فرهنگی است. ممكن است كه بعضی از آنها به حضور در میدان فرهنگی توجه نداشته باشند. لذا باید میدان درگیری را شفاف کرد که اگر این مطلب اتفاق بیافتد كم‌كم انگیزه‌های سیاسی تبدیل به انگیزه‌های فرهنگی خواهد شد. الان دو تحلیل وجود دارد: یكی اینكه حاکمان در حوزة سیاست كم آورده‌اند و وارد میدان فرهنگ می‌شوند تا توجیه كنند؛ آقایی در مصاحبه‌ای می‌گوید كه مسئله انقلاب فرهنگی سه بار مطرح شده است كه هر سه بار هم سابقة سیاسی داشته است یكبار می‌خواسته اند دانشگاه را از گروهكها خالی كنند (سال ۵۹)؛ یك بار احساس كردند نتوانسته‌اند نیروهای متناسب با خودشان را در دانشگاه‌ها تربیت كنند (سال ۷۹)، یك بار هم الان است كه دوباره احساس می‌كنند در میدان سیاست مشكل پیدا كرده‌اند و می‌خواهند این را وارد حوزة فرهنگ كنند. اما یك تفكر دیگر كه تفکری متقن و قوی است می‌گوید كه ریشة این بحران، فرهنگ است؛ می‌گوید اگر ما در حوزة علوم انسانی حرف جدیدی نداشته باشیم و نقشة راه ما برای مدیریت اجتماعی، برنامه ریزی اجتماعی، شناخت نیازها و برنامه‌ریزی برای تأمین آنها از علوم انسانی غرب باشد پس دیگر چه داعیة انقلاب اسلامی داریم. باید این دو نظریه، تجزیه و تحلیل دقیق شوند، اگر این نقطة درگیری شفاف شود و این میدان فعال شود بسیاری از كسانی كه الان نا خودآگاه در حلقة جنبش سبز قرار گرفته‌اند سربازهای اسلام خواهند بود. 

علت اینكه متوجه نیستند میدان درگیری كجاست به خاطر این است كه در فضای مبهم گرفتار شده‌اند ضعف‌ها را می‌بینند و آن ضعفها را به معنی عدم سلامت دستگاه سیاسی تفسیر می‌كنند؛ در حالی كه این‌طور نیست دستگاه سیاسی سلامت خود را دارد و اهداف خود را دنبال می‌كند؛ یك چالش جدی در حوزة عقلانیت با غرب دارد كه اگر این مسئله را حل نكند، مشكلات مدام با شک‌های گوناگون و متفاوت تكرار می‌شود. 

پیروزی انقلاب در جبهه فرهنگ عمومی
انقلاب اسلامی در جنگ فرهنگی با غرب پیروز بوده است چون هویت اسلامی ملتهای مسلمان را احیاء كرده است. هویت فطری ملتهای دیگر را هم احیاء كرده است. هویتی كه مسخ، استخفاف و جعلی شده بود را مغلوب و یك هویت اصیل را احیاء كرده است؛ این احیاء هویت احیاء همة ارزشها و سنن است؛ لذا آقای احمدی‌نژاد گاهی می‌گویند كه ما كار در میدان فرهنگ را در كارهای متداول فرهنگی خلاصه نمی‌كنیم، و یا حل مشكلات جزئی و داخلی را باید از مدخل تصرفهای بزرگتر دنبال کرد که حرف درستی است، اگر شما یك ضربة اساسی در میدان درگیری به تمدن غرب وارد كنید کل فرهنگ دینی در جهان تقویت می‌شود؛ از این منظر اعضاء این دولت در میدان فرهنگ بی تفاوت نبوده‌اند و برای احیاء هویت، عظمت و روحیة استقلال کشور كارهای بزرگی كرده‌اند، این یک كار فرهنگی است و این كارها از كارهای كوچك و خرد مؤثرتر است. 

ضرورت توجه به عقلانیت تخصصی
اما به حوزة عقلانیت به معنای عقلانیت تخصصی كمتر پرداخته‌ایم و علتش هم این است كه درك ضرورت پرداختن به این عرصه دركی است كه به این زودی به دست نمی‌آید. یعنی شما ممکن است یك معادله یا نقشه‌ای بدهید و نرخ تورم را پایین بیاورید، ولی نمی‌توانید به این زودی یك معادلة جدید پولی ایجاد كنید. علت اینكه به مسائل فرهنگی در این مقیاس پرداخته نمی‌شود عدم توجه به عمق مسئله است. شناخته نشدن میدان درگیری است. 

حتی كسانی كه در مراكز پژوهشی كار می‌كنند و دنبال علوم انسانی هستند احساسشان این نیست كه اگر این عقلانیت تولید نشود چه خواهد شد؛ درك عمیقی از مسئله وجود ندارد. بنابراین میدان درگیری فعال نشده است. احساس ضرورتها همانطور كه گفته شد همیشه از حوزة سیاستها و تمایلات می‌آید. 

از کجا باید آغاز کرد
حال از كجا باید شروع كنیم؟ باید انگیزه‌های سیاسی یه حوزة فرهنگ سر ریز شود و با آن تمایلات فرهنگی به وجود آید و برای این کار فضا فضای آماده‌ای است؛ آسیب‌ها و موانع را گفتیم؛ سرمایه‌ها هم خیلی جدی است؛ حركت عمومی اسلام بعنوان ولایت نبی اكرم(ص) به این سمت است، این اصلی ترین پشتوانة ماست. یعنی حضرت جهان را به سمت تحول فرهنگی پیش می‌برند. و مسئول این حرکت ایشان هستند «هوالذی ارسل رسوله بالهدی » و با دید بالاتر دست خدای متعال این كار را هدایت می‌كند هوالذی ارسل رسوله و بالهدی و دین الحق لیظهره علی الذین كله یعنی ولایت نبی اكرم ولایت غالب است؛ در حوزة عقلانیت هم ولایت غالب است. یعنی اینجا ظرفیت غلبه بر عقلانیت مادی وجود دارد؛ نیروی آن هم هست. 

این نكته هم قابل اشاره است كه ظرفیت ما با ۳۰ سال قبل بسیار متفاوت است؛ ۳۰ سال قبل كه انقلاب فرهنگی كلید خورد ظرفیت های اجتماعی آماده این فعالیت نبود. حالا ما هم در حوزه و هم در دانشگاه محققان بسیاری داریم كه با مفاهیم روز آشنایی دارند؛ بلكه محقق در علوم دانشگاه و حوزوی هستند؛ و واقعاً همراه هستند؛ در آن
غرب طرفدار دموكراسی بعد از تمدن به اصطلاح فرامدرن دوباره به لشکركشی و جنگ صلیبی بر گشته است؛ این علامت ضعف در عقلانیت غرب است. معادلات آنها دیگر قدرت ادارة انگیزه‌های بشر را ندارد؛ اگر می‌توانستند در میدان فرهنگی انسان‌ها را كنترل كنند. طبیعی بود كه جنگ نظامی لزومی نداشت، این ضعف در حوزة اقتصاد یعنی در بازار بورس‌شان، (معبدشان) هم ظهور كرده است.
زمان ما چنین سرمایه‌ای نداشتیم؛ مفاهیمی كه تولید شده است، نیروی انسانی كه ساخته شده است، نهادهایی كه داریم، شفاف شدن نقطة درگیری و چالش‌هایی كه پیش روی جریان غرب است و ضعفی كه عقلانیت غرب در میدان ادارة جهان پیدا كرده است. همه سرمایة ماست. 

علامت‌های شکست مکتب غرب
غرب طرفدار دموكراسی بعد از تمدن به اصطلاح فرامدرن دوباره به لشکركشی و جنگ صلیبی بر گشته است؛ این علامت ضعف در عقلانیت غرب است. معادلات آنها دیگر قدرت ادارة انگیزه‌های بشر را ندارد؛ اگر می‌توانستند در میدان فرهنگی انسان‌ها را كنترل كنند. طبیعی بود كه جنگ نظامی لزومی نداشت، این ضعف در حوزة اقتصاد یعنی در بازار بورس‌شان، (معبدشان) هم ظهور كرده است. نمی‌توانند تمایلات جهانی كه بازار بورس‌شان را حفظ می‌کند کنترل کنند. این حرف را فوكویاما زده بود بعد هم گفته بود مشكل ما مشكل ایدئولوژیك است؛ ایدئولوژی ما در جهان شكست خورده است كه بحران در حوزة اقتصادی پدید آمده است وقتی ایدئولوژی شكست خورد و ارزش‌های جدید وارد شد، در معبد سرمایه‌داری بحران پیدا می‌شود. علت اصلی آن بحران، تغییر ارزش‌های جهانی است. غرب نتوانسته است ارزشها را به نفع خود هماهنگ كند. و نتوانسته است مذهب را به ویژه مذهب تشیع را به خرده فرهنگ تبدیل كند. آنها اگر بخواهند یك اقتصاد جهانی موفق داشته باشند. باید ابتدا قدرت مدیریت انسان را داشته باشند؛ بافت انسانی را تغییر دهند؛ در بافت انسانی اصل ارزشها و تمایلات است، بعد عقلانیت است بعد هم حالت‌های انسان است. الان غرب در حوزة ارزشها دارای مشكل است و نتوانسته است ارزشها را كنترل كند. 

نقطه شروع عملی کجاست؟
اول باید از نقد آغاز کرد و برای آن فضاسازی و حادثه‌سازی کرد ؛ البته حوادث فرهنگی به اضافة پوشش رسانه‌ای تا به ایجاد یک حركت عمومی در سطح دانشگاه‌ها تبدیل شود؛ به تعبیر دیگر این انگیزة نقدی كه پیدا شده است را به میدان عمیق‌تر برد.
باید عقلانیت غربی را از موضع دین نقد کرد. البته اول باید در محیط بحث علمی فضای مناسب به وجود آورده و دقت کرد که این حرکت سیاسی نشود. 

نکات مهم در این حرکت
به چند نكته هم باید توجه کرد یكی اینكه ما باید تلاش كنیم كه این حركت به موطن اصلی خودش كه موطن نزاع فرهنگی است (نه میدان نزاع سیاسی) بازگردد ؛ یعنی ما نمی‌خواهیم با این دعوا مسئله سیاسی روز خود را حل كنیم. ما یك جنگ عمیق فرهنگی داریم كه این جنگ عمیق فرهنگی را باید شناسایی، آسیب‌شناسی و حل کنیم. 

دوم اینكه: دانشگاه و بدنة آن نیروی ماست نه نیروی جبهه مقابل. در آن ها انگیزه‌های اسلامی وجود دارد. ما باید تلاش كنیم كه این انگیزه ها را به میدان اصلی درگیری بكشانیم. و این شدنی است. آنها جنبش سیاسی خود را بومی سازی می‌كنند به قول آقایان انقلاب نرم را با بوم فرهنگی ما هماهنگ می‌كنند. برای چه این كار را انجام می‌دهند؟ برای اینكه آنهائی كه در جنبش به اصطلاح سبز فعال هستند خیال كنند كه در میدان فرهنگی خودشان بازی می‌كنند؛ یعنی اگر آنهایی كه در جنبش سبز شركت می‌كنند احساس كنند كه بر علیه امام و اسلام بر علیه امام زمان قیام می‌كنند این شدت روحی را پیدا نمی‌كنند؛ اگر هم به میدان بیایند زود كنار می‌كشند. چون عقبة انگیزه‌ای ندارند. در ایران فرهنگ اسلام و خصوصاً فرهنگ ولایت و فرهنگ تشیع، نهادینه شده است. اگر افرادی احساس كنند كه به ضرر اسلام تمام می‌شود و یا حرکتی است که با دستگاه امام حسین(ع) نمی‌خواند حرکت‌شان شكل نمی‌گیرد. پس آمدند آن را بومی‌سازی كردند؛ شعار الله اكبر به آن اضافه كردند، مرجعیت و روحانیت برای آن درست كردند، آن را به امام حسین(ع) وصل كردند. ما هم باید بتوانیم بر عكس عمل كنیم و این نهضت را به نهضتی كه حلقة اتصالش به فرهنگ مردم، به ارزشهای سیاسی و ارزشهای فرهنگی ما مربوط می‌شود تبدیل کنیم اگر این كار را بكنیم بسیاری از نیروهای آن طرف به این طرف می‌آیند. چون نیروهای آن طرف نیستند به تعبیر مقام معظم رهبری دانشجوهای جوان ما و از جمله آنهایی كه در حوزة علوم انسانی كار می‌كنند افسران این میدان هستند، دشمنِ در این میدان نیستند. 

ما باید آنها را نسبت به مسئله آگاه کنیم؛ تلاش كنیم تشكلهای دانشجویی فعالی كه وجود دارند همه را با هم هماهنگ كنیم، و یك حركت عمومی راه بیاندازیم. پس در قدم اول باید نهضت نقد را شروع کرد و نشان داد كه درگیری‌های سیاسی به خاطر این است كه ما در حوزة فرهنگ مشكل داریم. بسیاری از تقابلهایی كه وجود دارد و تقابل سیاسی شده است، به خاطر این است كه یك نقشه روشن فرهنگی نداریم؛ یك نقشه روشن فرهنگی لازم داریم كه همه طرفداران انقلاب را حول یك برنامه ریزی فرهنگی جمع كند. 

بحث‌های پایه در این حرکت
می‌توان بحث را به مطالب عمیق‌تر هم کشید مثلاً آیا دین می‌تواند جامعه را اداره كند؟ معنی حضور دین در امر اداره چیست؟ آیا حضور دین به معنای آن است كه فقط ارزشها را می‌دهد، یا عقلانیت هم تولید می‌كند؟ اینها بحث‌های پایه است که باید به بحث های جدی تبدیل شود؛ و نظریات مختلف بررسی شود؛ فضای آزاد برای ارائه این بحث‌ها به وجود بیاید. آزادی هم برای بحث داده شود، ولی آزادی توأم با مدیریت باشد، تا به سمتی برویم كه نقطه اصلی درگیری روشن شود. 

اگر ثابت شد که دین حكومت دارد، لازمة آن عقلانیت خاص است و علم دینی و غیر دینی پیدا می‌شود؛ البته نقد سطوحی دارد گاهی نقد تمثیلی، گاهی نقد مبانی و گاهی نقد روش است. باید لایه‌های مختلف نقد آرام‌آرام راه بیفتد و محققین در این زمینه شناسایی شوند نیروها به هم گره بخورند و یك حركت عمومی در فضای نقد عمومی در دانشگاه‌ها ایجاد شود.
یعنی باید هم زمان چند میدان باز شود. یكی میدان بحثهای بنیادی «مثل نسبت دین و حكومت» و برای آن مناظره برپا کرد آن هم مناظرات جدی و بعد هم مناظرات جدی را به گونه‌ای مدیریت کرد كه امكان داوری فراهم شود. باید طرفین بحث و تماشاگران احتمالی بر قواعد بحث مسلط شوند و پس از اتمام هر مناظره حرف صحیح و غلط از هم قابل تفکیک باشد. 

در قدم بعد باید در دانشگاه‌ها و حوزه‌ها و مراکز دیگر پژوهشی نشریه علمی راه انداخت و آنها را فعال کرد؛ اگر فضای نقد کامل شد قدم بعد نظریه‌پردازی است و تا این ترمیم نشود نظریه پردازی بی معناست.




هویت دینی علم

 
برخلاف تفسیر و تبیینی كه علم مدرن از خود ارائه می‌دهد این علم به صورت معرفتی صرفاً تجربی و حسی نیست كه مستقل از زمینه‌های فرهنگی عالمان باشد، به همین دلیل انتقال نظریات این علم از بستر فرهنگی آن به سوی دیگر كشورها با انتقال فرهنگ همراه است و انتقالات فرهنگی لوازم و پیامدهای اجتماعی و تمدنی خود را دارد.
 
علم مدرن از آغاز با لوازم فرهنگی خود همراه بود و لكن تا زمانی كه نگرش پوزیتیویستی بر آن حاكم بود این علم خود را مستقل از فرهنگ و ایدئولوژی و به عنوان معرفتی حقیقی و بی‌بدیل معرفی كرد و از همین طریق زمینه‌های بسط و گسترش خود را فراهم می‌آورد.

كشورهای غیرغربی و از جمله كشورهای اسلامی نیز براساس شناسنامه‌ای كه علم مدرن از خود ارائه می‌داد با آن برخورد می‌كردند. آنان این دانش را به عنوان میراث مشترك بشریت كه تعلق به فرهنگ و قومی خاص ندارد می‌دیدند و امكانات انسانی و اقتصادی خود را در جهت ترویج و گسترش آن در حوزه فرهنگی خود به كار می‌گرفتند و از آن پس نیز در پرتو این دانش حوزه‌های معرفتی خود را ارزیابی می‌كردند.

تأثیر معنای پوزیتیویستی علم در فرهنگ اسلامی
دنیای اسلام با پذیرش معنای پوزیتیویستی علم، ناگزیر متافیزیك، كلام، عرفان، فقه، اصول و دانش‌های دینی و هنجاری خود را نمی‌تواند علم بداند. حوزه‌های مزبور با آمدن علم مدرن، به عنوان موضوع دانش درمی‌آیند و از این پس ناگزیر مطالعات غیرعلمی بوده و مطالعات علمی نسبت به دین الزاماً مطالعات بیرون دینی می‌باشد.
دیدگاه فوق نظام معرفتی دینی را كه قبل از آمدن علم مدرن عهده‌دار تبیین عالم و آدم است از اعتبار ساقط كرده و معرفت جدیدی را كه از بنیان‌های فرهنگی و تمدنی دنیای غرب سرچشمه می‌گیرد، جایگزین می‌كند و این معرفت جدید كه با عنوان معرفت علمی در سازمان‌های رسمی علم تدریس می‌شوند هویت فرهنگی نوینی را در امتداد فرهنگ غرب پدید می‌آورد.

جوامع اسلامی اصطكاك علم مدرن را با هویت فرهنگی دینی خود مخصوصاً در دایره علوم انسانی از آغاز احساس می‌كردند. آنان نظریات علمی مدرن را گاه با اصول اعتقادی خود، گاه با ظواهر یا نصوص دین منافی می‌یافتند و برای حل این تناقض راهكارهایی را جست‌وجو می‌كردند كه اغلب به تغییر باور و نگرش اعتقادی آنان و به بازخوانی و قرائت جدیدی از دین منجر می‌شد. قرائت‌های جدیدی كه در حاشیه علم مدرن برای دین و شریعت پدید می‌آید اغلب متخذ از كوشش‌هایی است كه متكلمین غربی برای تطبیق مسیحیت با دانش جدید انجام داده‌اند.

بنابراین ورود دانش مدرن تا بازنویسی لایه‌های عمیق فرهنگی و بازخوانی و بلكه بازسازی بنیادهای معرفت دینی ادامه می‌یابد.

قرائت سكولار از دین
تا هنگامی كه علم با تعریف پوزیتیویستی خود در ذهنیت دانشمندان راه می‌یافت نخبگان علمی جوامع اسلامی ناگزیر به تغییرات مزبور تن در می‌دادند و لكن اینك كه معنای پوزیتیویستی علم افول كرده و هویت ایدئولوژیك و یا فرهنگی آن آشكار شده است فرصت نوینی برای حل اصطكاك به دست آمده و آن تغییر تئوری‌ها و نظریه‌های علمی با استفاده از بنیان‌های فرهنگی و دینی جوامع اسلامی است.

تا هنگامی كه متفكرین مسلمان براساس علم مدرن و از زاویه نگاه این دانش به فرهنگ و دین خود می‌نگرند به جای بازخوانی و رجوع مكرر به فرهنگ و دین خود ناگزیر به بازسازی و تغییرات ساختارشكنانه دین و فرهنگ خود روی خواهند آورد و نتیجه این گونه از تحولات شكل‌گیری فرهنگی سكولار و دنیوی و ارائه تفسیر جدیدی از دیانت است كه در ضمن این فرهنگ ابعاد متعالی قدسی و آسمانی خود را از دست داده و به صورت دینی سكولار درآمده باشد. دین سكولار به جای آن‌كه نیازهای عصر و محیط خود را با روش اجتهادی از طریق بنیان‌ها و اصول خود پاسخ و در جهت دینی كردن عصر خود گام بردارد ذخیره‌های فرهنگی دینی امت اسلامی را در خدمت عرف دنیوی بشر امروز قرار می‌دهد.

بازسازی علم مدرن و بازخوانی علم دینی
توجه به هویت فرهنگی دانش مدرن امكان حركت معكوسی را فراهم می‌آورد و آن بازسازی معرفت علمی براساس مبانی، اصول یا متافیزیك دینی است. در این رویكرد به جای رجوع و بازخوانی مجدد تئوری‌های غربی جهت بسط و گسترش آنها نسبت به موضوعات مربوط به فرهنگ و تمدن اسلامی به بازخوانی علم و فرهنگ اسلامی و لایه‌های عمیق این معرفت نظیر فلسفه، كلام و عرفان پرداخته می‌شود تا از این طریق معرفت علمی جدید در یك تحول ساختاری بازسازی شود و البته رهاورد این حركت جدید پیدایش علمی نوین خواهد بود. علم و دانشی كه براساس متافیزیك و هستی‌شناسی دینی شكل می‌گیرد و از منابع معرفتی فرهنگ و تمدن اسلامی بهره می‌برد، بدون شك علمی قدسی و متعالی است.

این علم به جای آن‌ كه همه هستی را به افق طبیعت و امور حسی و آزمون‌پذیر تقلیل دهد طبیعت و امور حسی و تجربی را در ذیل اصول دینی و یا عقلی خود تعالی بخشیده و به صورت آیات و نشانه‌های الهی بازخوانی می‌كند.

قرائت پست مدرن از دین
نكته پایانی پراهمیتی كه باید به آن توجه نمود این است كه نگاه دینی همانگونه كه نمی‌تواند در چارچوب پوزیتیویسم و حس‌گرایی علم مورد نظر خود را سازمان داده و بازسازی كند در چارچوب دیدگاه‌های پست مدرن نیز به مقصد خود نمی‌رسد زیرا نگرش پست مدرن به رغم نگرش انتقادی خود نسبت به تعریف پوزیتیویستی علم از برخی اصول بنیادی این دانش خارج نشده و در حقیقت نقد خود را براساس همان اصول سازمان داده و به همین دلیل نیز از شكاكیت و نسبیت فهم و حقیقت سردرآورده است.

اگر دین تبیین علمی خود را براساس دیدگاه‌های پست مدرن و با استفاده از بنیان‌های معرفتی آن سازمان دهد در این حال گرچه به ظاهر فاصله بین دو حلقه معرفت دینی و معرفت علمی برداشته و علم دینی به تبیین پدیده‌های هستی و از جمله دین می‌پردازد و لكن این تبیین تنها به عنوان یكی از تفاسیر ممكن در عرض دیگر تفاسیر متقابل و گاه مخالف و رویاروی قرار می‌گیرد. بدون این‌كه دلیل و معیاری برای توزین و داوری بین آنها باقی مانده باشد.

برمبنای اندیشه‌های پست مدرن حضور دین و یا دیگر حلقه‌های معرفتی و فرهنگی نظیر اسطوره، ایدئولوژی، فلسفه و یا اقتدار در ساختار معرفت علمی تنها به این دلیل است كه علم ارزش جهان شناختی و به تعبیر بهتر ارزش كشف و واقع‌نمایی خود را از دست داده و به صورت دانشی ابزاری در یكی از سطوح نازله فرهنگ بشری قرار می‌گیرد و علم دینی اگر در همین چارچوب معنایی، سازمان یابد بدون شك هویتی ابزاری بشری پیدا می‌كند زیرا چنین علمی نیز به عنوان یكی از پدیده‌های فرهنگی و تاریخی بشر شناخته می‌شود كه برمبنای بعضی از اشكال و صور فرهنگی آن سازمان یافته است.
متدینین اگر اصول و مبانی فیلسوفان پست مدرن را كه در حقیقت برخی از مبانی اساسی نگرش پوزیتیویستی به علم نیز هست، بپذیرند، در نخستین گام تلاش علمی خود، به واپسین مقامی سقوط خواهند كرد كه معرفت و آگاهی مدرن پس از چند سده به آن راه یافته است و آن اعلان پایان روشنگری و سیطره فراگیر شكاكیت، نسبیت و تاریخی نگری محض است...

وجوه اشتراك و امتیاز تفاسیر مدرن و پست مدرن از علم
اصل مشتركی كه دیدگاه‌های پوزیتویستی و پسامدرن از آن استفاده می‌كنند و همین اصل اندیشه‌های پست مدرن را به سوی شكاكیت سوق داده است، انكار هویت علمی و ارزش جهان شناختی دیگر حلقه‌های معرفتی است.

پوزیتیویسم در بستر اندیشه‌های مدرن با دو مبنای معرفتی مهم سازمان یافت.

مبنای اول: انكار ارزش معرفتی دانش شهودی و وحی است.
اصل دوم: انكار ارزش معرفتی خرد ناب و تنزل دادن عقلانیت به افق دانش تجربی و آزمون‌پذیر است.

پوزیتیویسم با دو مبنای سلبی فوق یعنی انكار مرجعیت عقل و وحی علم را به گزاره‌های آزمون‌پذیر منحصر ساخت و این بخش از معرفت را مستقل از دیگر حوزه‌های معرفتی در نظر گرفت.پست مدرن‌ها با تمركز بر معنای پوزیتویستی علم، استقلال مورد ادعای پوزیتویست‌ها را مورد نقد قرار دادند و نقد استقلال مزبور بدون نقد دو مبنای سلبی یاد شده سبب ظهور بحران در روشنگری مدرن و افول و بلكه زوال حقیقت علم شد.پست مدرن‌ها نتوانسته‌اند دو مبنای سلبی پوزیتویسم را به چالش كشانده و از هویت علمی وحی و شهود و عقل نظری و علمی دفاع نمایند و به همین دلیل نقد آنها در محدوده نقادی معنای پوزیتویستی علم باقی ماند و این مقدار از نقد گرچه دین و فرهنگ‌های دینی و از جمله دنیای اسلام را از ذیل فشار حاصل از ناحیه معنای پوزیتویستی علم رهایی می‌بخشد و لكن راه دفاع از هویت دینی علم و یا علم دینی و مقدس را هموار نمی‌كند.

الزامات علم قدسی
علم دینی و مقدس در صورتی امكان پیدا می‌كند كه نقد از محدوده تعریف پوزیتویستی علم خارج شده و متوجه اصل و حقیقت علم شود. به گونه‌ای كه مفروضات و یا بنیان‌های پنهان اندیشه‌های پست‌مدرن نیز به چالش كشیده شود. منحصر دانستن علم به تعریف مقبولی كه همه عمر آن به دو سده نمی‌رسد و نقد این معنای از علم راهگشا نیست. قبل از هر چیز باید انحصار مزبور درهم شكسته شود و حقیقت علم در لایه‌های عمیق‌تری كه معنای تجربی و پوزیتویستی آن بر آنها بنیان نهاده شده نیز جست‌وجو شود.

متفكرین دنیای اسلام از دیرباز از سنگرهای عقلانی و وحیانی علم نیز دفاع كرده‌اند و براین اساس زمینه‌های تكوین علم تجربی و حسی را نیز هموار ساخته‌اند. پذیرش وحی و مرجعیت علمی آن موجب شده است تا در حاشیه وحی نوعی از نقل كه مبتنی بر وحی است نیز به حوزه عقلانیت اسلامی وارد شده و بخش گسترده‌ای از دانش‌های نقلی را پدید آورد بدون آن كه در هویت علمی این دسته از معارف نیز تردید شود.متفكرین مسلمان در جهت احیای علم دینی ضمن به چالش كشاندن مبانی و اصول معرفتی دنیای مدرن خصوصاً آن دسته از مبانی عامی كه آشكار یا پنهان مورد قبول فلسفه‌های پست‌مدرن نیز می‌باشند، باید پاسخگوی نقدها و چالش‌هایی نیز باشند كه از ناحیه متفكرین غربی متوجه مبانی معرفت و علم دینی می‌باشد.

منبع: روزنامه ایران ۸۹۰۴۱۵
مرجع : روزنامه ایران ۸۹۰۴۱۵












نظام تمدن نوین اسلامی