علل ناكارآمدی نهادهای علمی كشور

 
مطلب پیش رو متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حسینیان در جلسه با دانشجویان طرح علم و دین می باشد.در پایان این سخنرانی جلسه پرسش و پاسخ برگزار گردیده که در ادامه آمده است.
علل ناكارآمدی نهادهای علمی كشور
 
خیل خوش وقتم كه توفیق نصیب من شد تا در این جلسه و همایش خدمت دوستان، برادران و خواهران عزیز باشم و از نظرات دوستان استفاده كنم. موضوعی كه برای ما تعیین كرده اند ضرورت جنبش نرم افزاری و علل ناكارآمدی نهادهای علمی در مسیر دستیابی به تمدن اسلامی است. این موضوع بسیار فراگیر و عالی است. هر بعد و بخش از این مطلب قابل دقت و بررسی است و آسیبهای متعددی را می شود در این بعد مورد تأمل قرار داد ضوررت تلقی صحیح از تمدن اسلامی یك بحث اساسی پیرامون تمدن اسلامی وجود دارد كه ابتدا ما باید تلقی خودمان را از تمدن اسلامی روشن كنیم، تمدن اسلامی یك مفهوم بسیار وسیع و گسترده ای استو حدود تعریفی این مفهوم باید كاملا برای ما روشن شود. تمدن اسلامی به چه معناست؟ آیا تمدن به معنای شكل گیری فرهنگ یك جامعه است.

آیا فرهنگ اسلامی شد، تمدن اسلامی می شود؟ ما بعد از جریان انقلاب اسلامی وارد یك حیطه جدید از تفكر شدیم و آن مسأله ضرورت حاكمیت دین در عرصه جامعه و در عرصه حكومت بود اگر ما تمدن را صرفا به تغییر در فرهنگ و بنیادهای فرهنگی یك جامعه تلقیو اطلاق كنیم، محصولش ایجادتحقق تمدن خاصی است كه مرتبط با آن فرهنگ است از یك نگاه دقیق تر واز یك زاویه عمیق تر اگر به مفهوم تمدن نگاه كنیم تمدن هم فرهنگ جامعه و هم مفاهیم سیاسی كه در جامعه جریان دارد و هم مفاهیم اقتصادی ام از الگوهای كه در تولیدو توزیع و مصرف در جامعه داریم را شامل می شود یعنی هم الگوهای اقتصادی را می پوشاند، هم الگوهای سایر مصرافی كهدر بعد اقتصاد ما با آن عنوان اقتصاد را تلی می كنیمو هم محصولاتی را از اقتصاد بیرون می آید و همان محصول در حقیقت زائیده فرهنگ است. زائیده مفاهیم سیاسی هم هست.

ما تمدن را در چه حیطه ای می خواهیم مطرح كنیم؟ تا بعد بینیم به كجا می خواهیم حركت كنیم، به كدام قسمت می خواهیم حركت كنیم، مطلوبیت هایمان چه چیزهایی است و بعد بیاییم بیینیم چه راه كارهایی رابرای رسیدن به آن مطلوبیت ها باید دنبال كنیم و در انتها بیاییم بببینیم چه موانعی وجود دارد، چه كسانی بانی قضیه هستند به تعبیری متولی این امام زاده كیست؟ یعنی متولی داشته باشد آن را سرپرستی كند و نتایج را برساند.

تعریف جامع از تمدن و ابعاد مرتبط با آن
تعریف عمده این است كه ما به صورت جامع از تمدن اسلامی داریم در حقیقت بیان همه ابعادی كه از زاویه سیاست، فرهنگ، اقتصاد مرتبط با جامعه ماست را تمدن می گوئیم به عنوان مثال ساختار شهرسازی ما ارتباط مستقیم با تمدن دارد ساختار معماری ما ارتباط مستقیم با تمدن دارد، هنر، ارتباط مستقیم با تمدمن دارد مبانی علمی و نرم افزاری كه به اصطلاح این محصولات هنر ما متكی بر آن نرم افزارها شكل می گیرد مبانی علمی اعم از جامعه شناسی، روان شناسی مبتنی بر تمدن است، تمدن ابعاد وسیع و گسترده ای دارد وهمه ابعاد وجودی یك فرد و جامعه را می تواند پوشش دهد رفتارهای انسان اعم از رفتارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نحوه گفتمان افراد ـ از گفتمان های فردی یا گفتمان های كلان اجتماعی و حتی گفتمان های جهانی را در بر می گیرد از این بالاتر بیاییم بر محصولات كه این محصولات نمونه های عینی و تحققی یك جامعه هستند مثل محصولات تكنولوژیكی ، محصولات صنعتی كه در یك جامعه نقش گسترده و وسیعی دارند همه اینها راتعریف كنند حدود تمدن هستند اگر می خواهیم تمدن را به این وسعت تعریف كنیم كه شاید به این وسعت تا كنون كسی تعریف نكرده باشد تمدن را در همه زوایا و همه ابعاد حیات یك جامعه و یك فرد این نافذ كنیم و نفوذ دهیم و تعریف كنیم.

اگر این طوری باشد آن وقتی بنیان هایی كه این تمدن را شكل می دهد باید مورد برسی قرار گیرد عمده آن ساختارها یك بخشش را كه در مفاهیم اقتصادی است یعنی اقتصاد اعم از كلیه علومی كه مرتبط با عینیت گرایی و تجربه است. اعم از مفاهیمی كه ما در روان شناسی داریم اعم از مفاهیمی كه در جامعه شناختی داریم و اینها مرتبط با عینیت و كاربد یك مفهوم نظری در عمل است اینها را گر متكفلش را دانشگاه بدانیم پیوستگی و تعاملاین دو نهاد یعنی حوزه و دانشگاه می تواند تأثیر بسیار عمیقی در شكل گیری فرهنگ اسلامی و یا تحقق تمدن اسلامی داشته باشد، نقش حوزه چیست؟ نقش دانشگاه چیست؟

نقش حوزه های علمیه در شكل گیری تمدن اسلامی
نقش حوزه به معنای آن مركزیتی كه در حقیقت تعاریف شما و مفاهیم شما را با مبانی و حیانی ارتباط دهد تمدن اگر بخواهد رنگ وبوی اسلامی داشته باشد این ارتباط در تمدن اسلامی عمده وظیفه حوزه های علمیه و مراكز دینی كشور است. 

بنابراین مراكز دینی در جامعه ما عمدتا تمامی موضوعاتی كه در عمل ما نیاز داریم در جامعه نیازمند هستیم با مبانی دین مان كه این مبانی دینی عمدتا متخذ شده اند از وحی را ارتباط می دهند اگر ادعای اسلامی شدن جامعه راداریم این اسلامی شدن به صورت عملی باید باشد، یعنی ما بتوانیم مركزی را درست كنیم كه این مركز تك تك این مفاهیم كارآمد رادر جاغمعه با آن مفاهیمی كه از وحی اتخاذ كرده ایم ارتباط دهد، قطعا گار وحی بخواهد در جامعه ای تحقق پیدا كند تحقق وحی در یك جامعه از طریق جریان دادن كلمات و مفاهیم آن در جامعه ای تحقق پیدا كند تحقق وحی در یك جامعه از طریق جریان دادن كلمات و مفاهیم آن در جامعه، تحقق می یابد یعنی ارتباط مستقیم ما با منشأ وحی كه همان اولیاء الهی و مقام عسمت باشد به صورت مستقیم مقدور نیست وكسی هم اینا دعا را بكند كه ما می توانیم ارتباط مستقیم داشته باشیم با مقام عصمت بنابراین ارتباط ما با كل مجموعه دین از طریق كلماتی است كه در اختیار ما است این كلمات كه مجموعه مفاهیمی رابه ما القامی كند ما باید بتوانیم این كلمات را با مفاهیم علمی و كاربردی كه در ابعاد مختلف تمدن لازم داریم ارتباط دهیم.
 
خوب عنایت كنید یك بخش عمده بنیادهای علمی ما كه حوزه های علمی هستند متكفل این امر وسیع و گسترده هستند. امر بسیار دقیق است، علمای ما با دقت در این مسأله سعی می كند كه آن كلماتی كه از معصوم (ع) و از روایات برای ما رسیده است را تجربه كند «آنالیز كنند» ارتباطشان را با سایر كلمات بسنجند وبعد احكام اجتماعی و فردی ما را كه احكام عمل است برای ما استبناط كنند. و در مجموعه ای به نام رساله های عملیه در اختیار ما قرار دهند خوب این وظیفه عمته بر عهده علماست ارتباط عمل ما و آن منابعی كه در اختیار ماست.

نقش دانشگاه ها در شكل گیری تمدن اسلامی
گام دوم این است كه این مفاهیم كه تبدیل شده است به احكام عمل منتهی احكام به صورت بسیار كلی و بعضا احكام فردی این احكام باید در یك ساختمانی در یك دستگاهی قرار بگیرد به نام متدولوژی و تبدیل شود به گزاره هایی كه ما به آن علم می گوییم بنابرااین تمدن یك پایگاه در علم دارد كه علم باید اسلامی شود علم تهذیب شود یك پایگاه در منافع دینی دارد كه باید كاملا مرتبط باشد با آن منابع وحیانی كه اتصال جامعه ما را با منابع دینی برقرار می كند.

در گام سوم ما باید بتوانیم بر اساس این گزاره هایی كه خود این گزاره ها محصول آن تلاشهای علمی و منطقی علماست در مستند كردن مفاهیم و تلاشهای علمی و تجربی آقایان دانشگاه كه آن مفاهیم را تبدیل كرده اند به نرم افزارهایی كه كاربردی است و می تواند در عینیت كارآمد باشد، این ددو بخش كه تكمیل شد، در بخش سوم در حقیقت مهندسی تمدن اسلامی باید صورت بگیرد حالا بر اساس این نرم افزارهایی كه برخاسته از توسعه تمدن شكل بگیرد و بحث آن تمام شود طبعا نتیجه ای نخواهد داشت این است كه راه كارهای علمی و برنامه های اجرایی برای جامعه اسلامی و برای تحقق جامعه اسلامی باید مطرح شود موانعی كه بر سر راهمان داریم موانع بسیار زیادی است ما هم در قسمت اول موانعی در سر راهمان وجوددارد و هم در قسمت دوم كه در حقیقت احكام دینی را به گزاره های علمی تبدیل می كند.

تلاش علماء دین در طول تاریخ جهت برقراری فصل عباد با منابع دین
حوزه های علمی همانطور كه عرض كردم از دیرباز متكف لاین امر مهم بوده ان د كه بتوانند عمل افراد و عمل جامعه را مرتبط كنند با منابعی كه از وحی به دستشان رسید. علمای ما در طول تاریخ همواره در تلاش بوده اند كه این كار را انجام بدهند و به نحو شایسته ای هم تا كنون توانسته اند این معضل را بر طرف كنند منتهی اشكالاتی وجود دارد، در شرایطی كه ما زندگی می كنیم حوزه های علمیه ما عمدتا سعی كرده اند ارتباطشان را با نیازهای كه از ناحیه جامعه و از ناحیه افراد به سمت حوزه ها سرازیر می شوند حفظ كند و در رابطه با پاسخگوی نیازهای فردی و اجتماعی تلاش كنند و این ادعا هم همواره یك ادعای ثابتی است كه منابع دینی ما یك منابع وسیع و گسترده ای است و در همه شرایط و در همه زمانها و مكان ها این قابلیت و توانایی را دارد كه بتواند موضوعات عینی و نیازهای اجتماعی و فردی را سرپرستی كندوپاسخ مناسبی به این نیازهای افراد بدهد شما از همان ابتدا كه حوزه های علمیه ما شكل گرفت از زمان مرحوم شیخ طوسی و بعد آن مرحوم شیخ مفید وقتی نگاه كنید می بینید كه تلاش هایی كه علماء انجام داده اند عمدتا متكی بوده است بر موضوعات و مسائلی كه از ناحیه جامعه و افراد به حوزه های علمی سرازیر می شد شكل گیری مباحثی كه ما در بحث های علم اصول داریم در مباحث فقه داریم عمدتا این حجم گسترده ای كه در بعضی ابواب فقهی وجود دارد هم ناشی از پاسخگویی هایی است كه علماء ما سعی كرده اند در پاسخ به نیازهای فرد و اجتماعی فقه را گسترده تر كنند و در حقیقت استنباط جدید از همان منابع اصیل داشته باشند شما ببینید ما تنها در باب صلاه شاید چندین قفسه كتاب داریم كه علماء بزرگدر این راطه مطالب نوشته اند و تحقیق و كنكاش كرده اند و پاسخ داده اند و به سوالاتی كه از ناحیه جامعه ناحیه مردم مطرح می شده و آنها موظف بوده اند پاسخ دهند. بعد از زمان شیخ مفید و شیخ طوسی ما یك مرحله دیگر داریم كه در حقیقت حوزه های علمیه در این مرحله دوم هم موفق عمل كرده اند و آن ارد شدن مفاهیم دینی در عرصه جامعه است؟

صورت رسمی عمدتا از زمان صفویه به بعد ما می بینیم كه علما یك جایگاه ویژه ای در ارتباط با حكومت و سلطنت پدیا كرده اند تاثیر گذاری علماء دین در عره و تصمیمات اجتماعی در زمان پادشاهان صفوی علما نقش زیادی داشتند و حتی سعی كرده اند از طریق حكومت ها و حاكمان صفوی مطالب دینی را عرضه بدارند دین را از طریق حكومت و دولت اعمال كنند مسائلی مثل امر به معروف و نهی از منكر.

ورود علماء دین درعرصه حكومت (آغاز تحولی نوین)
مرحله سومی را ما می توانیم ذكر كنیم كه یك آغاز تحولی نوین در مباحث حوزه ما باید باشد كه به همین ترتیب ما می توانیم در رابطه با دانشگاه هم ذكر كنیم كه ان آغاز حكومت اسلامی است. انقلاب اسلامی ما در حالی وارد صحنه سیاست، اقتصاد،فرهنگ می شود ما در مفاهیم مان یك تفاوت عمده با زمان صفویه داریم و آن این است كه مردم جامعه ما به تمامه ولایت پذیری الهی خود را اثبات كرده اند یعنی پذیرفته اند كه این جامعه باید جامعه دینی باشد ،در زمان صفویه ما این رویكرد را به اسلام نداشتیم مردم عمدتا متدین بودند مسلمان بودند اما ارتباطات فردی خود را سعی می كدرند حفظ كنند.

اما انقلاب اسلامی ما همان طور كهع یك جهش سیاسی در جهان بود و معادلات سیاسی را در جهان تغییر داد یك جهش فرهنگی هم بود به این معنا كه حاكمیت دین در عرصه حكومت موضوع جدید هم برای حوزه و هم برای دانشگاه تعریف كرد آیا فقط عناصر وافرادی كه حاكم بر جامعه هستند دیندار شوند؟ روابطی كه حاكم بر جامعه است، قوانینی كه حاكم بر جامعه است معادلاتی كه به وسیله آن معادلات این جامعه دار می چرخد این معادلات اگر بخواهد اسلامی شود جایگاه حوزه چیست؟ چه تغییر و تحولاتی در مبانی فلسفی حوزه در مبانی معرفت شناسی حوزه در مبانی كلامی حوزه باید ایجاد شود، چه تغییر و تحولاتی در مبانی فقهی حوزه باید صورت گیرد تادین در عرصه اجتماعو حكومت حرف برای گفتن داشته باشد اگر ما واقعا بخواهیم بر اساس همان تصوراتی كه از اسلام داشتیم عمل كنیم بعد از انقلاب هم به آن معنا كه رساله های علمیه و عملیه خودمان راعمل كنیم روابط فردی خودمان را بر اساس دین تعریف كنیم و بر اساس آن عمل كنیم.

ضرورت تأمل در معاملات علمی مدل های نظری، مبانی معرفت شناسی
اما در عرصه جامعه كه می آییم صحبت از عدالت سیاسی می شود دستمان را دراز كنیم به سمت مراكز علمی غلب صحبت از عدالت فرهنگی كه می شود دستمان را دراز كنیم بگوییم آقا نظری نداریم تئوری در این زمینه نداریم، نظریه های ما عمدتا در موضوعات فردی متمركز شده است ، عدالت اقتصادی را چگونه می خواهیم تعریف كنیم؟ حتی پایین تر از این دست یابی به مدل های اجرایی، مدل توزیع ثروت در جامعه بر چه اسسای باشد دكه عدالت اقتصادی به نحوی كه اسلام آن را ارئه می دهد تحقق پیدا كند مدل تولید ثروت، تولید صنعت، مدل مصرف صنعت در جامعه چگونه باید باشد همه این می بایست یك بازنگریو یك دوباره بینی نسبت به مبانی خودمان در رابطه با مسائل حوزوی و دینی داشته باشیم آن بحث هایی را كه شاید جایش این جا نباشد بحث شود.

ضرورت تأمل در مبانی حجیت
ما در مباحث حجیت باید تأمل جدی كنیم مباحث حجیت از مباحث عمیق حوزه واصولی ماست. مباحث حجیت یعنی مباحثی كه ارتباط می دهد حجیت یك فعل وقول و اعمل را به شراع مقدس مباحثی كه ما در بحث های مخاطب شناسی داریم، آیا كلمات معصوم (ع) فهمش منحصر در فهم عرف زمان خطاب شارع است یعنی بر اسا فهم زمان خطاب ما باید دقت كنیم در مفاهیم و كلمات معصوم بعضی می گویند هر زمان عرف خاص خودش را دارد و هما عرف در آن زمان حرفض حجیت است (عرفی سازی دین) كه از نظر ما حرف باطلی است به معنای این است كه ما دین را بیائیم بر اساس مفاهیم عینی خودمان تعریف میكنیم و در حقیقت دین را طبق نیازهای خودمان تعریف كنیم چرا كه اگر ما بخواهیم عرفی سازی كنیم و مفاهیم دین را مبتنی بر فهم عرفی زمان های متعدد و عصرهای مختلف تعریف كنیم این دیگر نیست كه نیازها را تعریف می كند بلكه نیازها است كه دین را تعریف می كند و این باعث یك انحراف ، شكاف یك مغالطه و التقاطی در مبانی دین می شود و یا این كه قول دیگری را بپذیریم در این رابطه كه هم حجت را در مفاهیم عرفی زمان خطاب و هم مفاهیم كه ما الان از كلمات دینی و روایات می فهمیم علاوه براین جهت گیریهایی را كه فرهنگ حاكمه بر دین به ما القا می كند آن جهت گیری ها را هم ملاحظه كنیم با توجه به عوامل مختلف بیاییم این مفهوم را تعریف كنیم این بحثی است كه در مباحث حوزه ما باید مطرح شود یا مفاهیمی از قبیل بناء ع قلاء كه ما در علم اصول از آن زیاد استفاده می كنیم، بناء عقلاء دینی روشهایی كه عقلاء یك قوم و جامعه به كار می گیرند و تعریفمی كنند آنها را اصل بگیریم كه این هم جای سوال دارد باید دقت شود كهآیا عقلاء در كدام جامعه مورد نظر ماست در جامعه ای كه زار و اندی سال ازبعثت می گذرد از كلمات وحی و ظهور اسلام می گذرد آن بناء عقلاء هم برای ما معتبر است یعنی ما می توانیم مفاهیمی را كه از دین برداشت می كنیم این مفاهیم را مكتبی بر بناء عقلاء هزار و چهارصد سال بعد بفهمیم همان سؤالاتی كه در عرفی كردن كلمات در استفاده از بناء عقلاء هم داریم همچنین در گام سوم هم استفاده از منطق عقلی و قواعد عقلی در فهم خطابات شارع این قواعد عقل محدوده اش تا كجاست؟ آیا منطق هایی كه ما مثل منطق ارسطویی در فهم خطابات شارع تأثیر داشته یا نداشته حدود تعریف ما را چه منطق هایی تعیین می كنند؟ این حدود را از كجا می گیریم آیا منطق هایی كه ما بر اسا سآنها می آییم لوازم خطابات شارع را كشف می كنیم و ملازماتش را می بینیم در این منطق ها باید ایجاد شود یا نه بنابراین در سه بخش به نظر می رسد زمینه تحول در مبانی علمی حوزه لازم است و ما نیل پیدا می كنیم به سمت تمدن اسلامی.
 
اما آن سه بخشی كه ارتباط با دانشگاه می تواند داشته باشد چیست؟ در رابطه با دانشگاه عمده وظیفه ای كه به نظر می رسد این است كه آن مفاهیمی كه از دین استخراج می شود اگر بخواهیم جامه عمل به خودش بپوشد رنگ عینیت به خود بگیرد و تحقق پیدا كند باید از كانال علم بگذدر و ظائف عمده و كلیدی دانشگاه در رابطه با تكامل معرفت دینی:
۱.تولید علم؛ ۲.ارائه برنامه .
ما ارتباطمان با دانشگاه در حقیقت ارتباطمان با دو چیز است:

۱.مسأله تولید علم ۲.مسأله ارائه برنامه كه بر عهده كارگزاران یك نظام است.

ولی علم برنامه ریزی و علم اداره مسان سایر علوم در این مركز علمی باید تولید شود و هم باید توزیع شود مصرفش طبعا در حكومت و جامعه است بعد از این كه انشاء الله فارغ التحصیل شدند و دانشجویان ما وارد صحنه عمل شدند ان مفاهیمعلمی خودشان را به كار میگیرند و در عرصه دانشگاه ما با چه موانعی روبرو هستیم كه مانع تحقق تمدن اسلامی است جدا از این كه آن موانع در حوزه برطرف شد و اصلا شد دانشگاه ما و باید بتواند وروش و متدولوژی را تأسیس كند كه بر اسا این روش آن مفاهیم دینی و ارزشی كه محصول این دستگاه علمی حوزه اش این مفاهیم را براید كاربردی كند. در حقیقت علم بیاید راه كارهایی را برای تحقق آن مفاهیم دینی و ارزشی پیدا كند علمی كه دانشگاه باید پاسخگو باشد و محصول این دانشگاه است چه نوع علمی است؟ 

علمی است كه بتواند ارتباط مستقیم با آن مفاهیم ارزشی پیدا كند آن مفاهیمی كه محصولش همین احكام عمل است، این احكام عمل اگر بخواهد بیاید در جامعه اسلامی تحقق پیدا كند، نیاز به یك راه كارهایی علمی دارد. علم اگر بخواهد فی نفسه ارزشی شود نه به معنای این كه ما علوم تجربی، علوم انسانی، علوم پایه همه را كنار بگذاریم و فقط یك علم اخلاق داشته باشیم چون تعریفمان از اخلاق فقط یك تعریف است نه این جوری نیست بلكه ما در مجموعه ای كه ارائه می دهیم این مجموعه هم روان شناسی دارد، و هم علوم پایه شما جامعه را نمی توانید دو قست یا چند قسمت كنید و بگویید این قسمتش مربوط علوم انسانی است كه این قسمتش مربوط به علوم صنعت و پیه است بلكه در همان قسمتی كه علوم انسانی جریان پیدا می كند در همان قسمت علوم ریاضی هم می آید حرف می زند كار می كند، بسترسازی می كند عین یك انسان واحد می ماند جامعه ما مثل یك فرد كه میگوییم همه ابعادش مرتبط با هم است این جوری نیست كه شما اگر اخلاق یك فرد را تغییر دهید. 

این اخلاق در جایگاه خودش تغییر كند اما هیچ ربطی به الگویی غذایی انسان نداشته باشد هیچ ربطی به نحوه تعامل انسان در جامعه انسانهای دیگر نداشته باشد نه این جوری نیست یك انسان در یك جامعه دارای ابعاد مختلف است و این ابعاد مرتبط با هم و در تعامل با هم هستند اگر این ابعاد در تعامل با هم هستند یعنی یك سیستم درست می كند یك نظامدرست می كند كه اگر یك مفهوم ارزشی در مجموعه این سیستم جایگاهش تغییر پیدا كند در تك تك اجزای این مجموعه تأثیر حاصل می شود تأثیر گذاری می شود مجموعه كلا متحول می شو متغیر می شود حالا این ارتباط از كانال اخلاق هم نیست.

تعامل اخلاق و رفتار با اندیشه در فرد و جامعه
این كه شما اخلاقت را درست كنی و اخلاق در رفتارت اثر بگذارد. نه چه بسا شما از طریق تأثیر پذیری از عینیت یك رفتاری را می آموزید این رفتاری را كه در حقیقت از عمل می گیرد گاهی بنیادهای فكریت را تغییر می دهد عینیت با ذهینت در تعامل است.

روح ما با جسم ما در تعامل است. جسم ما با روح ما و با ذهن ما، این اجزا و ابعاد وجودی ما كاملا با هم در ارتباط و در تعامل هستند هم تأثیر می گذارد و هم تأثیر می پذیرد درست مانند یك انسان هم ابعادش به هم پیوسته است شما نمی توانید آن ا تكه تكه كنید، بگویید این قسمت ش مربوط به اخلاق است این قسمتش مربوط به رفتار عینی فرد است، در جامعه هم همین طور است حالا اگر ما بگوییم دانشگاه متكفل این مسأله مهم است آن مفاهیمی كه ما از دین استخراج كردیم میآید قاعده مندش می كند بیاید ارتباطش را با عمل بررسی كند. بسترسازی كند در عمل در ابعاد مختلف، ما هم نیاز به حتی روان شناختی رایج و هم جامعه شناختی داریم. و علوم انسانی وتجربی و حتی فیزیكی و شیمی كه شما در دانشگاه به عنوان علوم پایه تلقی می كنید ریاضیات به عنوان علوم پایه ، بریده از سایر علوم نیست این یك عضو است برای سیستم، یك عضو برای یك مجموعه بزرگتر كه در داخل آن مجموعه روی هم یك پیام دارد شما نمی توانید ریاضیات را از فیزیك جدا كنید. 

فیزیك را از شیمی جدا كنید همان طور علوم پایه را از علوم انسانی جدا گفتید اگر این طوری كنید تولیدگزاره های علمی مبتنی بر مفهیم ینی وظیفه اصلی دانشگاه دانشگاه وظیف بسیار مهمی در تحقق آن اهدافی كه ما ترسیم كردیم و تحقق آن دستور عمل هایی در حقیقت از دین استخراج می شود دانشگاه باید بیاید این مفاهیم را تبدیل كند به یك گزار های علمی،لذا بحث های متعددی از اوایل سال ۶۰ به این طرف مطرح شد انقلاب فرهنگی به چه معنا؟ 

سوالهایی كه در رابطه با اسلامی شدن دانشگاه مطرح شد همه در این راستا قابلیت بحث پیدا می كند كه اصلا اسلامی شدن دانشگاه به چه معنا، عده ای در ابتدا تلقی شان این بود كه به این معناست كه یك بحث كلام فلسفه اخلاق را از حوزه بگیرید بحث فقه را هم اضافه كنید. این را بیاورید سر كلاسهای دانشگاهی تدرسی كنید در كنارش هم بحث های اقتصاد ساموئل سون كینز را بیاورید اقتصاد سرمایه داری را تدریس كنید این هم علم است، آن هم علم، این علم علم كلام است، آن علم علم اقتصاد اس، علم سیاست را تدریسی كنید. یا بیایید بحث های جامعه شناسی امیل دوركیم را تدریس كنید. روان شناسی فروید را هم تدریس كنید. فرقی نمی كند اینها با هم ارتباطی ندارند، با هم تعاملی ندارند. اینها یك سیستم بزرگ درست نیم كند یك تفكر ابتدا این بود از اسلامی شدن دانشگاه كه اسلامی در محدوده خود باشد. در مباحث كلامی و فلسفی عمدا فقهی نوعا تكیه روی این مطلب زیاد شد بعضی ها هم برداشتشان این بود از اسلامی شدن دانشگاه بعضی از اساتید كه چپ می زدند یا راست می زدند یا التقاطی و منحرف بودند این اساتید را پاكسازی كنند.

بعضی ها هم تلقی شان از اسلامی شدن دانشگاه این بود كه باید جامعه دانشگاه را اصلاح كرد. یعنی در دانشگاه فساد اخلاقی نباشد. ارتباط بین دخترها و پسرها به صورت نامشروع نباشد ارتباط بین اساتیدو شاگردان، این روابط حاكم بر دانشگاه این را می خواستند از نظر فقهی و اخلاقی اصلاح كنند، تلقی شان از اسلامی شدن دانشگاه این بود اینها را اصلاح می كردند تلاش می كردند و گروه های مختلفی كه اینها دغدغه های دینی داشتند.
بسیجیان عزیز ما در دانشگاه با این انگیزه وارد این بخش بسیج شدند و فعالیت های خود راآغاز كردند كه بتوانند اسلام را در دانشگاه پایده كنند اما باز ما می دیدم كه این بحث اسلامی شدن دانشگاه مطرح می شد هم از ناحیه مقام معظم رهبری و هم از ناحیه سایر اندیشمندان ایرانی كه در این راستا فكر كرده بودند پاسخ اینها در رابطه می توانیم بدهیم اسلامی شدن دانشگاه به چه معناست؟ به این معنایی كه حقیر عرض كردم خدمتتان.





گونه‌شناسی جریان‌های فكری حوزوی

 
متن پیش رو گفتاری است از استاد میرباقری پیرامون جریان های فکری حوزوی که با اندک ویرایشی تقدیم خوانندگان محترم می گردد.
گونه‌شناسی جریان‌های فكری حوزوی
 
۱ ـ آسیب‌شناسی‌های مختلف از انقلاب اسلامی
به نظر می‌رسد نگاه و تحلیل خاص نسبت به آسیب‌شناسی اجتماعی، منشأ پیدایش و انگیزه ایجاد روند تحقیقاتی خاص متناسب با آن است. آسیب‌شناسی‌هایی كه از آغاز پیروزی انقلاب، نسبت به مهندسی و مدیریت جامعه وجود داشته متفاوت بوده است. این آسیب‌شناسی‌های متفاوت، به راهكارها و راه‌حل‌های متفاوتی نیز ختم شده است كه اكنون محصول آن تلاش‌ها را در مؤسسه‌های پژوهشی حوزه مشاهده می‌كنیم و در معرض دید همگان قرار دارد.

ابتدا آسیب‌شناسی خاص موردنظر خود را كه به پیدایش روند تحقیقاتی خاصی انجامیده است، بیان می‌كنم. آن‌گاه مقایسه‌ای اجمالی بین این آسیب‌شناسی و آسیب‌شناسی‌های دیگر انجام می‌دهم تا بتوانیم محصولاتی را كه این پژوهش‌ها در طول دهه‌های گذشته در حوزه علمیه قم داشته‌اند با هم مقایسه كنیم. اكنون محصول پژوهش‌های حوزه در معرض دید همة ما هست، ولی داوری درباره كارآمدی، میزان اهمیت، ضرورت و اولویت این پژوهش‌ها به این بستگی دارد كه ببینیم این آسیب‌شناسی چقدر واقعیت داشته و پیش‌بینی‌های ما نیز تا چه اندازه صحیح بوده است.

به طور كلّی، آسیب‌شناسی‌هایی كه در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی شده بود، با وضعیت كنونی از نظر «عمق دید» متفاوت است. با این حال، در یك جمع‌بندی عام می‌توان گفت كه سه نگرش اساسی نسبت به این آسیب‌شناسی وجود داشت كه «كمبودها» و «ضرورت»‌های انقلاب اسلامی را برای دستیابی به یك برنامه‌ریزی اسلامی جهت ادارة جامعه، به سه شكل تحلیل می‌كرد.

۱/۱ ـ رویكرد اوّل: ضرورت التزام به فقه موجود
اوّلین تحلیل كه ساده‌ترین نوع آن هم هست و هنوز هم طرفدارانی دارد، این است كه ما برای «اسلامی شدن جامعه» به فقه نیاز داریم. تمام دستورهای عملی اسلامی و همه سطوح آن نیز در فقه خلاصه می‌شود. منظور آنان از فقه همین فقه صاحب‌جواهری است كه از قوام خاص و اسلامیت و حجیت مستحكمی برخوردار است. تلقی این نظریه آن است كه همین فقه موجود، پاسخگوی همه نیازهای اجتماعی جامعه هست و احكام ادارة جامعه نیز در فقه موجود، به اندازه كافی وجود دارد پس جامعه اسلامی باید كارگزارانی با احكام فقهی، آشنا و ملتزم به آن داشته باشد. اگر بتوانیم بر اساس این فقه، قانونی بنویسیم و مسئولان خاصی را هم به كار بگماریم كه «ملتزم» به این فقه باشند، جامعه به طور طبیعی، اسلامی خواهد شد.

بنابراین، «راه حل» این نوع آسیب‌شناسی برای حلّ مشكلات نظام اسلامی این است كه ما حداكثر باید یك قانون اساسی بر اساس فقه موجود بنویسیم و در قوانین عادی كشور هم تلاش كنیم از طریق شورای نگهبان، مسئله كنترل را انجام دهیم و كارگزاران كشور هم باید در حد رساله عملیه، با فقه آشنا باشند. البته منظور از رساله عملیه، همین رساله ترجمه شده در دست مردم نیست، بلكه مراد این است كه كارگزاران باید فقه را در حد آموزش احكام بدانند و به احكام التزام عملی داشته و به آن وفادار باشند. پس عدالت، به اضافة آشنایی دست‌اندركاران و مجریان به احكام فقهی، علاوه بر اسلامیت قوانین اجرایی و قانون اساسی، مبنای اسلامیت نظام است و مبنایی است كه ما برای اسلامیت نظام به آن نیاز داریم.

طبیعی است این نگاه باید به راحتّی به مقصود خودش می‌رسید؛ چون قانون اساسی با نظارت فقیهان نوشته شده و به تصویب امام خمینی(رحمة‌الله علیه) رسیده است. شورای نگهبان نیز قوانین عادی را كنترل می‌كند و این مسئله هم در قانون اساسی پیش‌بینی شده است. همچنین یك دورة فقه عملیاتی به شكل ساده به كارگزاران آموزش داده شده است.

بر اساس این نگاه، مشكل دولت‌های قبلی ایران این بود كه قانون اساسی‌شان مقید به فقه نبود و شورای نگهبان بر قوانین عادی نظارت نمی‌كرد. كارگزاران و دست‌اندركاران مدیریت جامعه نیز با فقه آشنایی نداشتند و به فقه وفادار نبودند.

بسیار روشن است كه این آسیب‌شناسی و راه‌حل‌های این گروه در طول این دو دهه، جواب نداده است. امروز می‌توان ادعا كرد كه این روند نتوانسته است جریان فقاهت اسلامی را در سازوكار اجتماعی محقق كند. تردیدی نیست كه این روند در عمل، «اجرا» شده و شاید هم به طور دقیق هم اجرا شده است، ولی مقصد اصلی؛ یعنی اسلامی شدن همه شئون جامعه و حركت جامعه به سمت اسلامی‌تر شدن، تحقّق كامل پیدا نكرده است. هدف این نیست كه بگوییم حاكمیت ولی فقیه بر جامعه برای جریان اجتماعی، «مشروعیت» ایجاد نمی‌كند، بلكه این امور سر جای خود محفوظ است، ولی اهل فن می‌دانند كه این وضعیت، به معنای اسلامیت سیاسی است، نه فرهنگی. به دیگر سخن، هرچند مشروعیت سیاسی پیدا شده است ، ولی استناد فرهنگی به دین تحقّق پیدا نكرده است.

۱/۲ ـ رویكرد دوم: تركیب كارشناسی و فقاهت در افراد
آسیب‌شناسی دوم، اندكی از نظریه اوّل عمیق‌تر است و به تبع آن، راهكارها و راه‌حل‌های صاحبان این نظریه نیز عمیق‌تر و محصولات و رهآوردهایشان جامع‌تر است. این بینش هم‌چون نظریه نخست معتقد است فضای اجتماعی ما به تحوّلی در گزینش نیروی انسانی نیاز دارد تا كسانی كه در عرصه مدیریت اجتماعی قرار می‌گیرند، با فقه آشنا و ملتزم به آن باشند. این نظریه تحوّل در قانون اساسی وكنترل قوانین عادی را نیز می‌پذیرد. با این حال، كمبودهای اجتماعی را در این زمینه چنین برمی‌شمارد:

۱. فقه ما به بعضی از عرصه‌های اجتماعی نپرداخته است. بنابراین، فقه با همین روش (شیوه موجود صاحب جواهری) و با تكیه بر همین علم اصول، باید توسعه و تكامل پیدا كند. رسالت حوزویان این است كه با همین روش به استنباط احكام جدیدی در عرصه موضوع‌های اجتماعی بپردازند.

۲. صرف آشنایی با مسائل فقه در حد رساله، برای كارگزاران جامعه، كافی نیست. تركیب فقیهان و كارشناسان هم راهگشا نیست و ما به كارشناس فقیه نیازمند هستیم؛ یعنی تركیب كارشناسی موجود به اضافه آشنایی با احكام دینی، دست‌كم در حد اجتهاد معمولی.

برای تشخیص موضوع‌های پیچیده اجتماعی كه «مبتلا به» حكومت است ـ نه مبتلا به فرد ـ ما به كارشناس در فنون مختلف نیاز داریم. این كارشناس برای این كه خود بتواند موضوع را تحلیل كند و ببیند كه چگونه، موضوع احكام فقهی قرار می‌گیرد تا بتواند احكام فقهی را بر آن تطبیق كند، باید فقیه هم باشد.

پس ما به اسلام‌شناس و «فقیهِ كارشناس» نیازمندیم. معنای این حرف، تركیب كارشناسی وتفقّه دینی در «افراد» است. وجود افرادی كه این دو را در كنار هم داشته باشند، یك ضرورت است تا این افراد بر پایه كارشناسی خود به تحلیل موضوع‌های اجتماعی بپردازند و بتوانند جایگاه این موضوع را در فقه و معارف دینی تبیین كنند.

تفاوت این نظریه با نظریه اوّل آن است كه در نظریه نخست، «تركیب بین فقها و كارشناسان» به عنوان حلال مشكل مطرح شده بود. آن گروه معتقد بودند همین قدر كه كارشناس، موثق، مؤمن و وفادار به دین باشد، به او اعتماد می‌كنیم و تحلیل موضوع‌های اجتماعی و كارشناسی روش‌های عملیاتی برای تحقّق فقه را به عهده او می‌گذاریم. البته او هم باید موضوع‌ها را دقیقاً تحلیل كند تا فقه، حكم همان موضوع‌ها را در اختیار او قرار دهد یا اینكه كارشناس در قانونگذاری در خدمت شورای نگهبان قرار گیرد. در نگاه دوم، گفته می‌شود تحلیل موضوع‌های كلان و توسعه باید به وسیله «فقیه كارشناس» انجام گیرد.

راه‌ حلّ پیشنهادی گروه دوم این است كه ما باید مراكزی ایجاد كنیم كه در كنار كارهای مختلفی كه انجام می‌دهند، كارشناس فقیه هم تربیت كنند. ورود دانشگاهها و دانشكده‌ها به حوزه علمیه و طراحی دانشگاه‌هایی در داخل حوزه با چنین هدفی انجام گرفته است. به طور كلّی، راهكار عملی كه این گروه برای پیشبرد اهداف خود ـ علاوه بر راهكارهای گروه قبل ـ پیش‌بینی می‌كردند، ایجاد ارتباط جدی بین حوزه و دانشگاه است تا دانش تخصصی دانشگاه در حوزه و بافت حوزوی حضور پیدا كند و كارشناس آشنا با اسلام تربیت شود.

به گمان ما اگر وضعیت موجود جامعه به صورت صحیح تحلیل شود، این گروه هم نتوانسته‌اند، مشكلّی را حل كنند. امروزه كارشناسان فقیه بسیاری در اختیار داریم، هرچند نمی‌توان گفت در حد عالی فقهی هستند. این عده از یك سو، به گرایش‌های مختلف علوم دانشگاهی آشنایی دارند و در حد كارشناسی ارشد و حتّی دكترا هستند. از سوی دیگر، با معارف فقهی در حد اجتهاد یا قریب‌الاجتهاد آشنایند یا حداقل جزو فضلای حوزه هستند. علاوه بر آن، این افراد در مراكز مختلفی هم مشغول به كار هستند. با این حال، می‌بینیم هنوز برنامه اسلامی شدن جامعه، از طریق چنین مراكزی ارائه نشده است. این مراكز حتّی یك برنامه مدون و روشن كه «راهكار اسلامی شدن توسعه اجتماعی» را بیان كند، تدوین نكرده‌اند.

۱/۳ ـ رویكرد سوم: ضرورت تحوّل بنیادی و روشی برای اسلامی كردن كارشناسی
نگاه و نظریه سوم، در آسیب‌شناسی علاوه بر مسایل یاد شده، بر نكته مهم دیگری دست می‌گذارد. از این منظر، علاوه بر اینكه باید قوانین پایه (قانون اساسی) و حقوق اساسی و قوانین عادی جامعه، تحت كنترل فقه قرار گیرد و به دین وفادار باشند، مدیران جامعه باید به آسیب دیگری هم دقت شود. آن نكته مهم این است كه «تحلیل» كارشناسان نسبت به برنامه‌ریزی برای اداره جامعه باید «اسلامی» شود.

اهل این نظریه از درون، كمی با هم اختلاف دارند. گروهی از ایشان معتقدند كه كارشناسی در حوزه علوم انسانی، اسلامی و غیراسلامی دارد و ما باید تلاش كنیم تا این نوع از كارشناسی، اسلامی شود. مؤسسه امام خمینی(رحمة‌الله علیه) به این رویكرد، گرایش دارد.

گروهی دیگر، بر این باورند كه این نظریه مبنای عملیات پژوهشی دفتر فرهنگستان علوم اسلامی بوده است. صاحبان این فكر معتقدند كه مجموعه علوم، حتّی علوم پایه (علوم محض)، اسلامی و غیراسلامی دارد و علاوه بر تهذیب علما، خود این علوم نیز باید تهذیب و پالایش شوند. این علوم «بار فلسفی و ارزشی» خاصی دارد؛ یعنی علومی كه «ابزار برنامه‌ریزی اداره جامعه» هستند، حلقه پیوند بین فلسفه و اخلاق اجتماعی به شمار می‌روند. به عبارت دیگر، برخلاف بینشی كه علم را حامل ارزش نمی‌داند، صاحبان این اندیشه معتقدند علم، حلقه پیوند بین فلسفه و ارزشها است و علم موجود، بویژه علم تولید شده بعد از رنسانس، متكی به فلسفه حسی و اخلاق حسی است؛ یعنی اخلاق حسی، غایات و كارآمدی‌اش را ترسیم می‌كند و پیش‌فرضها و فرهنگ فلسفی خودش را از فلسفه حسی می‌گیرد.

بر اساس گرایش دوم در نظریه سوم، مجموعه علوم باید دست‌خوش تحوّل شود. باید علم جدیدی داشته باشیم كه این علم بتواند در تحلیل وضعیت اجتماعی و آسیب‌شناسی و ارایه راه‌حلها بر پایه معارف دین، عمل كند؛ یعنی «علمِ هماهنگ با دین» می‌خواهیم.

نكته دوم این است كه علاوه بر تحوّل در علوم و ضرورت دستیابی به علم جدید ـ حتّی ریاضیات جدید در تحلیل كمیت و كاربردی كردن آن ـ نیازمند توسعه فقاهت هستیم. توسعه فقاهت غیر از «افزایش كمّی» فقه است. معنای افزایش كمّی فقه این است كه شما با همان روش قبلی، مسایل جدیدی را بررسی كنند و به پاسخ‌های جدید برسید. براساس این آسیب‌شناسی، در حوزه فقاهت و در روش تفقّه، به توسعه و تكامل نیاز داریم. روش فقهی موجود و علم اصول ما علمی است كه از یك نقطه قوت جدّی برخوردار است و آن این است كه «تعبّد به وحی» را قاعده‌مند می‌كند. تلاش عالمان و اكابر اصولی ما در طول تاریخ بیش از هزار سالة این علم نیز آن بود كه هرگز پای تأویل به علم اصول باز نشود و روشهایی كه مرضی شارع نیست، كنار گذاشته شود. با این حال، این علم اصول، برخاسته از فقه موجود است و فقه ما «خرد» است و تنها احكام خردِ مورد ابتلای مكلف و احكام خرد اجتماعی را مورد بحث و بررسی قرار داده است. این روش، روش دستیابی به احكام خرد دینی، در حوزه زندگی فردی و اجتماعی است، پس آنچه ما پس از انقلاب اسلامی با آن روبه‌رو شدیم، مهندسی كلان و توسعه اجتماعی است؛ یعنی برنامه‌ریزی
فقه موجود پاره‌ای از فقه دین است و احكام خرد فردی و اجتماعی اسلام را تحویل می‌دهد. نظر ما این است كه این فقه، احكام حكومت و اداره را به صورت جامع در بر ندارد و دستیابی به این احكام هم با توسعه كمّی فقه موجود، امكان‌پذیر نیست، بلكه باید فقاهت؛ یعنی «روش استنباط» تكامل پیدا كند تا ما به ابزار جدیدی برای استنباط احكام كلان و توسعه اجتماعی دست یابیم.
برای تنظیم كلان اجتماعی و برنامه‌ریزی برای توسعه اسلامی جامعه و تغییر موازنه قدرت به نفع اسلام است.

بنابراین، نمی‌گوئیم كه فقه موجود، محترم نیست؛ چون فقه موجود پاره‌ای از فقه دین است و احكام خرد فردی و اجتماعی اسلام را تحویل می‌دهد. نظر ما این است كه این فقه، احكام حكومت و اداره را به صورت جامع در بر ندارد و دستیابی به این احكام هم با توسعه كمّی فقه موجود، امكان‌پذیر نیست، بلكه باید فقاهت؛ یعنی «روش استنباط» تكامل پیدا كند تا ما به ابزار جدیدی برای استنباط احكام كلان و توسعه اجتماعی دست یابیم.

پس ضرورت دیگری كه بر اساس این تحلیل وجود دارد، توسعه فقاهت و فقه دین است كه در كنار تحوّل در علوم و دستیابی به علم اسلامی، همه علوم از ریاضیات و علوم پایه و محض گرفته تا فلسفه فیزیك، فلسفه ریاضی و حیات و در نهایت، علوم كاربردی و علوم انسانی باید متحوّل گردد. پس ما به علم جدید نیاز داریم. به جز آن به توسعه فقاهت (روش استنباط) بر پایه تعبّد به وحی نیاز داریم؛ یعنی به فقه حكومت نیاز داریم. مقصود ما از احكام حكومتی، به معنای احكام اداره كلان جامعه است، نه احكام حكومتی به اصطلاحِ رایج آن در حوزه. علاوه بر این دو، ما سومین ضرورت را رسیدن به «ابزار و روشهایی» می‌دانیم كه دستگاه اجرایی كشور، مانند سازمان برنامه و بودجه برای برنامه‌ریزی به كار می‌گیرند كه این ابزار هم باید «اسلامی» شود.

در مدیریتهای دیگر برای تحوّل در اداره كافی است كه «علوم و روشهای اداره» عوض شود، ولی اگر بخواهیم اداره جامعه «دینی» شود، به توسعه فقه و «تفسیر ارتباط فقه با علم و روش اداره» نیازمند هستیم؛ یعنی باید فقه دینی به مفهوم جامع خود؛ یعنی فقاهت دینی در علوم ـ علومی كه روشها را تحویل می‌دهند ـ و ابزار اداره، جریان یابد. به عبارت دیگر، باید روش اداره و علوم بر محور دین تحقّق و توسعه پیدا كند.

۲ ـ تفاوت دو گرایش اصلی در رویكرد سوم
تفاوت این نگاه با نگاههای قبلی در آسیب‌شناسی، كاملاً روشن است. ما این گروه سوم را به دو دسته تقسیم كردیم؛ گروهی كه تنها قایل به تحوّل در علوم انسانی هستند و گروه دیگری كه قایل به «توسعه فقاهت، اسلامی شدن مطلق علوم و اسلامی شدن روش اداره» هستند. راهكارهای این دو گروه ـ كه هر دو «بالجمله» معتقد به انقلاب فرهنگی هستند ـ با هم متفاوت است.

راهكاری كه گروه اوّل بیان می‌كند و مؤسّسه امام خمینی(رحمة‌الله علیه)، مهمترین مؤسّسه‌ای است كه عهده دار این امر است، آن است كه باید عده‌ای از عالمان دینی با علوم روز آشنا شوند و سپس علوم انسانی را پالایش كنند؛ یعنی آنها را بخوانند و اصلاح كنند. حاصل آن نیز چیزی است كه شما در محصولات دفتر همكاری حوزه و دانشگاه و پژوهشگاه امام خمینی(رحمة‌الله علیه) می‌بینید. برای این محصولات، زحمت‌های طاقت‌فرسایی كشیده شده كه در جای خود قابل احترام است.

۲/۱ ـ تفاوت در اصل نظریه
آنچه ما به آن معتقدیم، با این تفكّر تفاوت دارد. به اعتقاد ما، مشكل تنها در حوزه علوم انسانی نیست، بلكه در ریاضیات هم هست. هیچ فرقی بین ریاضیات و علوم انسانی مانند روان‌شناسی و جامعه‌شناسی از این جهت، وجود ندارد؛ یعنی هر دو اسلامی و غیراسلامی دارد. آنچه بعد از انقلاب رنسانس پیدا شده، اسلامی نیست، بلكه غیراسلامی است و «كاربری» آن علوم هم كاربری غیردینی است.

در اینجا ادعاها را بیان می‌كنم و مقصود ما از این مطلب باید در فرصت كافی روشن شود. مقصود ما از غیردینی بودن این معادلات این نیست كه این ریاضیات مسلمانان كارآمدی ندارد، ولی به یقین، اگر این علوم را به كار بگیریم، روند ادارة جامعه، اسلامی نمی‌شود.

من از نقد و بررسی دو گروه اوّل و دوم صرف نظر می‌كنم، ولی درباره این دو گروه در نظریه سوم سخن می‌گویم؛ یعنی تفكّر رایجی كه در مراكزی مانند دفتر همكاری حوزه و دانشگاه و مؤسسه استاد بزرگوار و سرور ارجمند، حضرت آیت الله مصباح یزدی وجود دارد و تفكّری كه ما داریم. پس به اختلاف این دو نظریه و تفاوت راهکارها اشاره می‌كنم.

یك اختلاف این است كه ما می‌گوییم مطلق علوم، اسلامی و غیراسلامی دارد، به ویژه علومی كه پس از رنسانس بوجود آمده است؛ یعنی «تحوّل روشهای علمی» در غرب كه محصول رنسانس است، مطلقاً «غیردینی» است. ما معتقدیم كه كاربری این علوم در جهت توسعه اسلامی نیست. اگر شما بخواهید جامعه را مهندسی كنید و به توسعه اجتماعی دست یابید، این مهندسی بر پایه آن علوم، به نتیجه دینی نمی‌رسد، هرچند عالمانش، موثّق و عادل و نماز شب‌خوان باشند یا فقیه عادل از طریق شورای نگهبان بر كار نظارت كند.

اختلاف دوم این است كه ما می‌گوییم باید فقاهت، توسعه یابد، نه اینكه فقه صرفاً توسعه كمّی پیدا كند. فقه باید وارد عرصه احكامی شود كه سنخش با احكام خرد متفاوت است؛ و به طور طبیعی روشهای استنباطش هم با آن متفاوت است.

اختلاف سوم این است كه ما می‌گوییم روش اداره و «روشهای علمی برنامه‌ریزی»، اسلامی و غیراسلامی دارد. روشهایی كه در سازمان برنامه و بودجه برای طراحی برنامه پنج ساله به كار گرفته می‌شود، محصول رنسانس و غیردینی‌ است.

۲/۲ ـ تفاوت در راهكارهای دست‌یابی به برنامه‌ریزی اسلامی
بنابراین، ادعاهای ما در این عرصه‌ها با آن گروه متفاوت است. علاوه بر این، ما در راهكار دستیابی به «علم اسلامی، توسعه فقاهت و تحوّل در ابزار برنامه‌ریزی» با آنها تفاوت نظر داریم. آنان معتقدند اگر كارشناس آشنای به معارف اسلامی داشته باشیم، وی می‌تواند با به كار گرفتن معارف، علوم انسانی را اصلاح كند. شما امروز نتیجه این راهكار را می‌بینید. انصافاً این گروه در دفتر همكاری حوزه و دانشگاه و پژوهشگاه امام خمینی(رحمة‌الله علیه)، افراد فاضلی را بكار گرفتند كه هم با معارف دینی آشنا هستند و هم با علوم روز در حد كارشناسی ارشد و دكتری آشنایی دارند.

ما این راهكار را قبول نداریم. ما معتقد به این مسئله نیستیم كه می‌توان كتاب‌های علوم انسانی غرب را خواند و اصلاح كرد. ما معتقد نیستیم در آن كتابها، حرف خوب وجود دارد و حرف بد هم وجود دارد و باید خوبها را بگیریم و بدها را كنار بگذاریم. ما معتقدیم باید «روند تحقیقات»، شكل دیگری پیدا كند تا علم جدید «تولید» شود. «اصلاح علوم غرب» كار صحیحی نیست. ما با این مخالفیم كه شما روانشناسی را بخوانید و سه یا چهار روایت را با آن مخلوط كنید و جاهایی هم با معارف دین، گزینشی برخورد كنید و آنگاه معارف دینی گزینشی را در كنار آن قرار دهید و برای نظریه‌های آن روایت پیدا كنید و مدّعی شوید این روانشناسی، اسلامی می‌شود.

ما معتقدیم راه دستیابی به توسعه فقاهت و تحوّل معادلات علمی و اسلامی شدن روش برنامه‌ریزی و اداره، آن است كه «روشهای» این امور «اسلامی» شود. باید روشی كه در علوم و برنامه‌ریزی به كار گرفته می‌شود، اسلامی شود و روش استنباط و فقاهت «توسعه» پیدا كند. «بهینه‌سازی» در روش فقاهت و «تحوّل» در روش علوم و برنامه‌ریزی لازم است تا چنان ادعایی داشته باشیم.

ما در علوم و برنامه‌ریزی ـ چون روشهایش را اسلامی نمی‌دانیم ـ به «بهینه» تعبیر نمی‌كنیم، بلكه از «تحوّل» سخن می‌گوئیم. روش فقاهت موجود حوزه، روشی است كه مستند به وحی بوده و به «حجیت» رسیده است، ولی باید توسعه یابد. روش علوم و روش برنامه‌ریزی، مطلقاً اسلامی نیست. در اینجا باید روش‌های جدید تأسیس شود. روش تحقیقات علمی حتّی در علوم تجربی و كاربردی باید اسلامی شود. روش تحقیقات برای برنامه‌ریزی و اداره هم باید اسلامی شود.

بنابراین، ما با «روشها» كار داریم و می‌گوییم برای مهندسی اسلامی جامعه، به روش اداره اسلامی و علوم اسلامی و فقه حكومت نیاز داریم و برای دستیابی به اینها به «توسعه فرهنگی» نیاز است. باید فرهنگ موجود، «تكامل» پیدا كند. برای تكامل آن هم باید روش فقاهت تكامل یابد و روش اداره و علوم تحوّل پیدا كند و اسلامی شود.













نظام تمدن نوین اسلامی